»
چهارشنبه 30 بهمن 1398 شمسی
Wednesday 19 February 2020 GMT
چهارشنبه 17 امير ما 1593 دیلمی
  منوی اصلی
Skip Navigation Links
درباره ديلمستانExpand درباره ديلمستان
چند رسانه ايExpand چند رسانه اي
زبان Expand زبان
سايت بره سر
الموت من
در سياهكل
منجيل نيوز
لوشان
رودبار آنلاين
شكوفه هاي زيتون
شميران
البرز
سولقان
كن
رودسري ها
طالقان
اشكور
نواي رودبار
 
   شرح مطلب
 سوماموس يا سماموث ؟!
نويسنده وپژوهشگر: ابوذرملک پور وسکلايه جي , چهارشنبه 2 بهمن 1398 ساعت 12:2

پيش از اينکه به معني سماموث بپردازم  پي مي گيرم به واکاوي يکسري لغت هاي کهن سرزمين ما که در معني کردن لغت سماموث کمک مي کند.


دقت شود که در پارسي نخست يا اوستايي زَم    زِم    زُم – سَم    سِم    سُم– شَم  شِم  شُم  به معني سرد يا سردي ست .


زم ها مانند:


زَم زَم = سردسرد


زَمهَرير:بسيارسرد، برودت سرما را زمهرير گويند،اين لغت پارسي وايراني يک بار در قرآن آمده است،سوره ي انسان،آيه ي13


زمان:به معني سردکننده است؛ زمان در گويش ديلمي زمُؤن(زومُون) گفته مي شود؛ برخي ها براين باورند لغت زمان از زُروان گرفته شده است،درهر صورت اين لغت مال زبان مردم سرزمين ماست که در زبان مردم عرب هم رفته است.


زمين:به معني سردشده است،ناب ترين نامي که مي توان به اين کره ي خاکي گذاشت زمين است که نياکان ما گذاشته اند.


زِمستان:انبوه سرما را زمستان گويند،يا هنگامي که سردي هوا زياد گردد زمستان گفته مي شود (زم به معني سرداست + ستان که پسوند انبوهي ست باهم به معني انبوه سرما مي باشد)


درگويش ديلمي زِمستان: زموسْتان(زمستُؤن) يا زومستُون گفته مي شود.


شم ها مانند:


شَم+شير=شمشير به معني سلاح سرد است، شير در شمشيرمفهوم سلاح کُشنده را دارد، بُرنده و کُشنده ي سرد را شمشير ناميده اند ، به ابزارسردِ بُرَنده شمشير گويند.


شميران: احمد کسروي ريشه لغوي نام اين منطقه را چنين دانسته‌است:«ران» به معني جايگاه و سرزمين است، و «سمي» يا «شمي» به معناي سرد است و لذا شميران (شميرام، شميرم، شميلان، سميران و سميرم) به معناي جاي سرد يا سردسير است.


توجه شود که طِه ران به جاي گرم سير تهران کنوني اطلاق مي شُده و شِم ران جاي سردسير تهران کنوني را گويند.(ران،گان،جان،ان،ام ... مي توانند پسوند مکان سازشوند مانند:مازندران/گلپايگان/آذربايجان/ ديلمان/ سمام ...)


شِم+شاد=شِمشاد نام درختي ست که در سرما، شاد(= سبز)است


شِمشاد در فرهنگ رانکوهي شيشار گفته مي شود که ريخت ديگرهمين لغت مي باشد.


شُم+آل=شُمال  بالاي نيمکره ي سرزمين ما را به دليل سرد بودنش شَمال مي گوييم که شَمالي هاي سرزمين ايران کنوني به ويژه ديلم ها شَمال را شُمال(شومال)مي گفتند و مي گويند،اين لغت اصلا مربوط به زبان نخستين ماست که مانند بسياري از لغت هاي اوستايي وارد زبان عربي(تازي) شده است،اعراب شُمال ِ ديلمي را که در فارسي باستان شَمال بوده است شِمال مي گويند که هر سه حالتِ شَم شِم شُم ، تلفظ زبان مردم سرزمين ما بوده است.


سم ها مانند:


سميران:برابر با معني شميران است، سمي+ران=جاي سرد يا سردسير مي باشد، سميران پاره اي مهم ازخاک ديلمان تاريخي بوده است.


منطقه سميران در بخش طارم قزوين قراردارد.


شهرسَمام(شارسُمام):در سرزمين املش، بخش رانکوه، روستاي شهر سمام هست.(سَم  و سِم  و سُم به معني سرد مي باشد+ام به معني جايگاه است که درکُل معني جايگاه سرد و سردسير رامي دهد)،توجه شود خانواده هاي سمامي در املش وخرشتم اصلا اهل سمام مي باشند که از گذشته هاي دور در أمْلَش مرکزي زندگي مي کنند.


سَماموث=سِماموث=سُماموث: کوه بلندِسرد وبرفي که در ديلمي سُماموث گفته مي شود به معني قله سرد و جايگاه سَرد و سردآشيان مي باشد نام يکي ازکوهاي بلندِ ديلمان تاريخي و تمدن املش بوده است که دربخش بندي امروزي درخاوري ترين پاره ي استان گيلان جاي گرفته است و بلندترين قله ي استان گيلان کنوني هم مي باشد،سه تلفظ  سَم  و سِم  و سُم در هجاي آغازين سماموث(سم+آموث)به معني سرد و سرما و برفي ست و آموث مفهوم آشيانه و جايگاه را مي رساند مانند پَسوند آموت درلغت ألَموت.


آموث = آموت


(لغت‌ نامه دهخدا:آموت . (اِ) آشيان مرغان شکاري مانند باز و عقاب و شاهين .آشيانه : بر قله ي قاف بخت و اقبال / آموت عقاب دولت تست. منجيک .


و الموت ، مرکب از آلُهْ به معني عقاب و موت مخفف آموت به معني آشيان است.)


*دقت گردد کوه سماموث از لحاظ فرهنگي و تاريخي  يا باستان شناسي جزو محدوده ي اصلي تمدن أملَش و ديلمان تاريخي ست نه تاريخ هوسم يا تاريخ تنکابن و چالوس و...(نگاهي بيندازيد به ص148حدودالعالم وص153کتاب اخبارائمه الزيديه في طبرستان و ديلمان و جيلان در مورد محدوده ي ايالت ديلمان و رجوع به سايت ها و کتاب هاي معتبر کشور شود ذيل حوزه فرهنگي و باستان شناسي تمدن املش که تا مناطق کلار و چالوس در غرب مازندران کنوني را شامل مي شُده است)


(در زبان ديلمي سم+آموث=سماموث به معني آشيانه وجايگاه سرداست  و آل+آموت=آله موت=ألَموت که به معني آشيانه وجايگاه آل مي باشد؛آل به پرنده اي عقاب سان گفته مي شود، تبديل ت به ث وبرعکس آن ث به ت درلغت  سماموث مانند لغت کيومرت و کيومرث است؛ که هم مي شود سماموت نوشت و هم سماموث،که جفتش به معني  سردجايگاه و آشيانه ي سرد يا منطقه ي سردسير مي باشد)*توجه شود پسوند آموج (آمُج ) و آموجان (آمُجان) درزبان ديلمي  پسوند جايگاه سازي ست که بايد بيشتر بحث و بررسي شود مانند لگ+آمج= لگامج  يا لگ+آمجان= لگامجان  يا پسوند موج در لگموج.


در فصلنامه ي آواي املش/سال چهارم/شماره پانزدهم/ ص41/ با عنوان: رومانها- افسانه يا واقعيت آقاي حسين(مسعود)نصري رودسري  ريشه ي لغت سماموس(سماموث) را از  بُن مايه هاي لاتين دانسته و با ذکر چند لغت که به گمان لاتين است بحث نژاد شناسي و تبارشناسي کرده که مثلا چشم رنگي هاي خط الرأس کوه البرز  و گاهاً حنايي بودن رنگ مويشان يا زاغ بودن رنگ چشم درخانواده هاي مناطق البرز مي توان  نتيجه گرفت که مثلا از تخم و ترکه ي روم و يونانيان باستان هستند که محصول جنگ هاي طولاني مدت و فرساينده بين امپراطوري هاي ايران و روم  و ... مي باشند.


يا بعضي از پژوهشگران، رد پاي برخي از لغات يوناني را در گيلکي پيدا کرده اند مانند کُنوس ِ ديلمي  راکه توسط گيل هاي ديلمان زمين به جاهاي ديگر رفته را  يوناني مي دانند و مي نويسند: در يوناني  کُنوس به ميوه نوعي درخت کاج اطلاق مي شود...؛ ما که به ميوه نوعي درخت کاج  نمي گوييم کُنوس...، يا لغت چيچيلاس ناب ترين نام گيلکي که گيل هاي گيلان زمين به سنجاقک گذاشته اند را  ريشه در يونان مي بينند


آقاي کريم کوچکي(پژوهشگر) درصفحه 9 فصل نامه آواي املش، شماره شانزدهم، تابستان1396، در معني سُماموث(سوماموس) مي نويسد: "اين  نامکوه از دو جزء«سوما» + «اَم» تشکيل يافته که دو حرف«اَ» در هم ادغام شده و آنرا تبديل به «سومام» نموده است. سومام در لغت هاي ديرين به معني«مقدس» و«سوماموس» مجموعاً به کوه مقدس که در نقطه بلندي واقع شده ، معني مي دهد".


*توجه شود: در دوره ي باستان به منطقه ي ما حمله اي صورت نگرفته و قومي نيامده است و سرزمين ما،ديلمان تاريخي و مرکزش «به لحاظ جغرافيايي» سرزمين أملَش کنوني،همواره بکر مانده بود و پيوسته کوچ ها از سمت گيل هاي ديلمان زمين به جاهاي ديگر مثل اروپا رُخ داده است و ريشه ي لغت هاي اروپائيان در زبان ما جستجو مي گردد نه برعکس.


در پايان پاره اي از داستان ويس و رامين فخرالدين اسعد گرگاني را باهم مي خوانيم.


دقت کنيد فخرالدين اسعد گرگاني اين اثر را از متني پهلوي به شعر فارسي برگردانده ‌و در وصف ديلمان آورده است که رامين:


ز قزوين در زمين ديلمان شد


درفش نام او بر آسمان شد


زمين ديلمان جاييست محکم


در او در لشکري از گيل و ديلم


به تاري شب ازيشان ناوک انداز


زنند از دور مردم را به آواز


گروهي ناوک و ژوپين سپارند


به زخمش جوشن و خفتان گذارند


بيندازند ژوپين را گه تاب


چو اندازد کمانور تير پرتاب


چو ديوانند گاه کوشش ايشان


جهان از دست ايشان شد پريشان


سپر دارند پهناور گه جنگ


چو ديواري نگاريده به صد رنگ


ز بهر آنکه مرد نام و ننگند


ز مردي سال و مه باهم بجنگند


از آدم تا به اکنون شاه بي مر


کجا بودند شاه هفت کشور


نه آن کشور به پيروزي گشادند


نه باژ خود بدان کشور نهادند


هنوز آن مرز دو شيزه بماندست


برو يک شاه کام دل نراندست

   نظرات



   ثبت نظر
نام و نام خانوادگی :   (الزامی) 
پست الکترونیکی :   
وب سایت :   
متن نظر :   
    info@deilamestan.com   
  ديگر مطالب
آل بويه ديلمي
دکتر مظاهر رحيم‌ پور کليشمي به عنوان مربي بدنساز، به تيم پرسپوليس پيوست
کوه درفک و سه روستاي کرمانج نشين سيبن، چهيش و گوفل
جانوران صنعت گر
درياچه وي يستان(ويستان)، شهر بره سر خورگام رودبار گيلان
دستگيري شکارچيان غير مجاز در منطقه عمارلوي رودبار گيلان
موتاي ديلمي
شکارچي پلنگ در رودبار 800 ميليون ريال جريمه شد
بافت تاريخي روستاي انبوه عمارلوي رودبار ثبت مي‌شود
موقعيت ديلمستان و گيلان در پايان سده ي ششم و آغاز سده هفتم
مديرکل ميراث فرهنگي گيلان از شهردار رستم آباد شکايت کرد
خانه، کاه دان، تنور(تندور)، اصطبل و ... پکيج زندگي روستايي در کوهستان البرز