»
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 شمسی
Thursday 24 April 2014 GMT
پنجشنبه 16 سيا ما 1587 دیلمی
  منوی اصلی
Skip Navigation Links
ديلمستان
درباره ديلمستانExpand درباره ديلمستان
ايميل ديلمستان
N G O
چند رسانه ايExpand چند رسانه اي
زبان Expand زبان
عمارلو
اشكور
خورگام
رودبار نيوز
تادانه
نشر آموت
هفته نامه شكوفه هاي زيتون
درياي كاسپيانExpand درياي كاسپيان
سياه بيشه
  ثبت نام در خبرنامه
 
نام :
ایمیل :
 
 
 
 
   شرح مطلب
 چنار خونبار روستاي زرآباد رودبار الموت ديلمستان
مديريت تارنما مهدي اميري نظري , دوشنبه 21 آذر 1390 ساعت 8:52

خبر: درخت چنار خون‌بار روستاي زرآباد الموت همچنان پذيراي گردشگران خارجي و عزاداران حضرت سيدالشهدا (ع) در روز عاشوراست.

به گزارش ايسنا درخت چنار كهن‌سالي در حياط امامزاده علي‌اصغر در روستاي زرآباد الموت در استان قزوين وجود دارد كه به درخت چنار خون‌بار مشهور است. خون‌بار بودن اين درخت، قدمت ديرينه‌اي دارد و حتا در زمان شاه‌سلطان حسين صفوي نيز روايت‌هايي از آن مطرح شده است.

در اين‌باره، اسدالله بيرانوند ـ مديركل ميراث فرهنگي و گردشگري استان قزوين ـ در گفت‌و‌گو با خبرنگار ايسنا بيان كرد:‌ در نزديكي سحرگاه روز عاشورا، صمغي قرمز رنگ شبيه خون از اين درخت خارج مي‌شود كه آزمايش‌هايي هم روي آن انجام شده است. البته هيچ‌كدام از آزمايش‌ها با وجود مشاهده‌ي تركيبات مشابه خون در اين صمغ‌، اين مسأله را تأييد نكرده‌اند كه اين مايع، به خون انسان مربوط مي‌شود.

او با اشاره به قدمت بيش از 600 سال دو درخت چناري كه درهم تنيده شده‌اند،‌ افزود:‌ هر سال در روزهاي عزاداري ماه محرم، بيش از 10هزار نفر در اين محل حضور مي‌يابند و امكانات لازم و مهمانسرا نيز براي آن‌ها فراهم مي‌شود.

همچنين فاطمه آسيابان‌ها ـ مدير روابط عمومي اين اداره‌ي كل ـ كه دو سال شاهد اين ماجرا بوده است، با اشاره به اين‌كه مردم معتقدند، اتفاق‌هايي در روز عاشورا براي اين درخت رخ مي‌دهد، گفت: پس از پايان مراسم عزاداري و سينه‌زني در روز تاسوعا، جمعيت حاضر در امامزاده، سحرگاه روز عاشورا دور درخت جمع مي‌شوند و به خواندن مرثيه و عزاداري مي‌پردازند. در اين زمان، صمغ قرمز رنگي از برخي شاخه‌هاي اين درخت چنار به آرامي شروع به تراوش مي‌كند. اين اتفاق تا ظهر روز عاشورا ادامه دارد و پس از آن، اين شاخه‌ها خشك مي‌شوند.

او بيان كرد: نكته‌ي جالب اين است كه اين مايع فقط روز عاشورا از درخت خارج مي‌شود، يعني با توجه به متفاوت بودن سال‌هاي هجري شمسي و هجري قمري، اين اتفاق درست در روز دهم ماه محرم رخ مي‌دهد.

وي افزود: وجود اين درخت كه به يكي از جاذبه‌هاي گردشگري و مذهبي استان قزوين تبديل شده است، هر سال در ماه محرم گردشگران زيادي را از كشورهاي مسلمان مانند عراق و سوريه و حتا برخي از كشورهاي اروپايي به اين محل مي‌كشاند.


تحقيق و بررسي:


نويسنده: دكتر كريم خانمحمدي


بررسي پديدار شناختي 
 چكيده 
 
در اين مقاله موضوع جاري شدن خون از درختي در زرآباد قزوين، معروف به «چنار خونبار»در روز عاشورا مورد بررسي انسان شناختي قرار گرفته است. نگارنده با تلقي موضوع به عنوان يک «پديده اجتماعي تام»و با بهره گيري از تكنيک هاي مختلف، تلاش مي كند از جنبه هاي مختلف، ابهامات را شفاف نمايد. يافته هاي پژوهش چنين است: بر اساس آزمايش انجام گرفته ، ماده مترشحه از چنار ماهيت خوني ندارد، بلكه صمغ ويژه اي است كه بر خلاف ساير صمغ ها پس از جريان يافتن، خشک مي شود. رابطه ي علّي ميان عاشورا و جريان صمغ اثبات نمي شود؛ حداكثر يک رابطه ي تقارن است؛ زيرا جريان صمغ در ساير ايام نيز قابل مشاهده است. آنچه بر مردم پديدار مي شود ، حاصل نگرش آنها به موضوع بوده است و هيچ گونه تصنعي در بين نيست ؛ از اين رو هر آنچه مردم احساس مي كنند، بيشتر از واقعيت به ذهنيت شان نزديک است.
كليد واژه ها : انسان شناسي، چنار خونبار، زرآباد، پديدار شناسي، عاشورا.
مقدمه 
 
كشور پهناور ايران به دليل سابقه ي ديرينه تاريخي، واقع شدن در چهار راه مواصلاتي وتحولات سياسي ـ اجتماعي، از تنوع و غناي فرهنگي بسياري برخوردار بوده، از جمله كشورهاي پررمز و راز و به لحاظ فرهنگي از عمق متن (High Context) بهره مند است؛ از اين رو در كشور ايران به لحاظ تكون معجوني از قوميت ها ، مليت و مذاهب، سفره پررنگي از منابع و موضوعات براي پژوهش هاي انسان شناختي (Anthropological)و جامعه شناختي (Sociological) پهن شده است .متأسفانه بسياري از اين موضوعات مورد واكاوي و بازكاوي علمي قرار نگرفته است. از ميان منابع قابل پژوهش، حوزه مذهب به خاطر تقدس و محدوديت ورود به اين عرصه ، از سوي متفكران اجتماعي از بكارت به سزايي برخوردار است. يكي از موضوعات مورد اشاره، پديده ي «چنار خونبار»روستاي زرآباد قزوين است كه مقاله حاضر ، حاصل سه سال مطالعه مستمر درباره ي پديده مذكور است. حضور در محل حادثه در دو سال متوالي، يعني دهم محرم سال 1427و 1428 قمري، مصادف با 1384/11/20 و 1385/11/10، انجام پنجاه مصاحبه نيمه ساخت يافته در زمان ها و مكان هاي مختلف، مشاهده، بررسي اسناد و مدارک، آزمايش نمونه ها و مطالعه پيشينه ي تاريخي، نمونه اي از كارهاي انجام گرفته براي به ثمر رسيدن پژوهش حاضر است.
اصولاً پديده هاي انساني ابعاد مختلف دارند؛ به تعبير مارسل موس براي اِشراف به پديده هاي انساني بايد آن را به عنوان «پديده اجتماعي تام»در نظر گرفت كه داراي سطوح مختلف عيني و ذهني است (موس ، 1380، ص28). سطوح عيني، با پژوهش هاي تجربي (Expremental) قابل وصول است، اما سطوح ذهني به پژوهش هاي پديدار شناختي نياز دارد كه از طريق تكنيک هاي كيفي، همچون مصاحبه ي همدلانه، مشاهده مشاركتي و بررسي اسناد قابل دسترسي است. پديدار شناس با فراروي از لايه هاي عيني و قابل مشاهده به لايه هاي عمقي تلاش مي كند ابعاد نهان پديده را كشف نمايد و به اذهان كنشگران دسترسي پيدا كند؛ بنابراين سؤالاتي كه درباره ي پديده مورد اشاره به ذهن محقق تبادر مي كند ، عبارتند از :
ـ آيا اينكه گفته مي شود درخت چناري در منطقه الموت قزوين ، روزهاي عاشورا خون گريه مي كند، صحت دارد؟ يا اين موضوع نيز همانند ساير شايعاتي است كه توسط عوام الناس هر از چند گاهي منتشر مي گردد؟
ـ بر فرض وقوع حادثه، آيا آنچه از درخت ترشح مي كند، واقعاً خون است ؟ اصولاً آيا خون انسان است؟ به تعبير مفرطانه آيا خون امام حسين(عليه السلام) است كه از درخت مي جوشد ؟ يا نوعي صمغ است؟
ـ آيا ماده مترشحه يا به تعبير مشهور در منطقه «خون»، فقط در روز عاشورا از درخت جاري مي شود يا خير، اين ترشح همواره وجود دارد، اما به دليل توجه بيشتر مردم در ايام عاشورا، اين روزها مشاهده مي گردد؟
ـ آيا ساير درخت ها، و به تعبير اخص تر، آيا ساير چنارها نيز ماده ترشح مي كنند يا اين پديده منحصر به درختي است كه در كنار مرقد امامزاده علي اصغر (عليه السلام) در روستاي زرآباد واقع است؟
ـ سابقه تاريخي حادثه چنار خونبار چيست ؟ مردم از چه زماني متوجه شده اند كه اين چنار روزهاي عاشورا خون گريه مي كند؟
ـ‌ حادثه چنار خونبار در اسناد مكتوب چگونه انعكاس يافته است و پيشينه ي تاريخي اين پديده ، به چه دوره ي تاريخي بر مي گردد؟
ـ مردم منطقه چه نگرشي درباره ي اين پديده دارند؟ در ذهنيت توده مردم حادثه چنار خونبار ، چگونه متصور مي شود ؟ به تعبير پديدار شناسانه «مثال واره»يک زائر امامزاده كه به عشق ديدار «چنار خونبار»به منطقه آمده است، چيست؟ نمونه يک فرد آلموتي يا زرآبادي به لحاظ ذهنيت و باور داشت عمومي، چگونه است؟
-چه نسبتي ميان امامزاده علي اصغر(عليه السلام) و چنار خونبار واقع در جوار آن وجود دارد ؟ كدام يک اصالت دارد ؟ و كدام يک براي زائران از جذابيت بيشتري برخوردار است؟
ـ چه تغييراتي درباورداشت هاي مردم نسبت به چنار خونبار و امامزاده رخ داده است؟ آيا مي توان تغييراتي در ذهنيت زائران رديابي كرد؟ آيا اصولاً چنين چيزي ممكن است ؟
ـ معمولاً پديده هاي مذهبي به ويژه انواع خارق العاده آنها ، با اسطوره هاي تاريخي همراه است؛ چه اسطوره هاي تاريخي درباره ي پديده چنار خونبار وجود دارد؟
در اين پژوهش، در پاسخ به سؤالات مذكور، مبنا بر اين بود كه رفتار ديگران را در دو سطح مي توان معنا كاوي كرد: سطح آشكار كه محقق به صورت توصيفي، آنچه را آنان به زبان مي آورند، ثبت و ضبط مي كند؛ سطح نهان كه محقق بر حسب توان علمي با رويكرد پديدار شناسانه ، معناي رفتارهاي اجتماعي را درک نموده، به صورت «مثال واره »بيان مي نمايد .(براي نمونه ،ر.ک به : خان محمدي ، 1385 ، ص71-90).
بدون اين كه فرضيه اي ارائه شود، تلاش شد با التزام به رعايت اصل فراغت ارزشي (Value Free) و بدون پيش داوري به پديده نزديک شده، ابعاد عيني و اجتماعي آن مورد مطالعه علمي قرار بگيرد. همچنان كه تنوع سؤالات مطرح شده نشان مي دهد ، پديده چنار خونبار از ابعاد مختلفي برخوردار است و به اقتضاي تنوع سؤالات، براي كشف ابعاد موضوع، به تكنيک ها و روش هاي مختلفي نياز دارد. مهم ترين بخش پژوهش در چنين موضوعي به نظر مي رسد بحث روش شناسي است؛ چه اينكه بدون بررسي موضوع با يک روش علمي، يافته هاي پژوهش از اعتبار كافي برخوردار نخواهد بود؛ از اين رو قبل از ارائه ي گزارش اصل پديده ، لازم است «روش پژوهش »توضيح داده شود.
روش پژوهش 
 
در يک تقسيم بندي كلان، اين پژوهش در حوزه ي پژوهش هاي كيفي قرار دارد؛ زيرا پژوهش هاي انسان شناختي (Anthropology ) عمدتاً با روش هاي كيفي صورت مي گيرد. در اينگونه پژوهش ها بر خلاف پژوهش هاي جامعه شناختي، قبل از مطالعه فرضيه ارائه نمي گردد، بلكه در طي فرايند پژوهش، فرضيه ها ايجاد و ابطال مي گردد تا محقق به فرضيه ي نهايي برسد (روح الاميني ، 1375 ، ص91)؛ بدين ترتيب در اين پژوهش از تكنيک ها و روش هاي متعددي استفاده شده است كه ضمن اشاره به آنها، دليل استفاده از اين تكنيک هاي به ظاهر ناهمگون بيان مي شود.
الف ) مصاحبه 
 
عمده ترين تكنيک در اين پژوهش، مصاحبه بود كه به صورت نيمه ساخت يافته انجام مي گرفت؛ يعني محور سؤالات دقيقاً مشخص بود، اما لحن سؤالات و تعداد آنها بر مبناي اطلاعات و ساير متغيرهاي موجود در مصاحبه شونده، تغيير مي يافت. در كل بيش از شصت مصاحبه صورت گرفت كه در تجزيه و تحليل نهايي، پنجاه مصاحبه مورد ارزيابي قرار گرفت. احساس مي شد مصاحبه شوندگان در روز عاشوراي سال 1384 تحت تأثير هاله ي زماني عاشورا، احساساتي شده، پاسخ هاي جبهه اي ارائه مي كنند؛ از اين رو، براي حذف تأثيراينگونه عوامل، مصاحبه در مكان ها و زمان هاي مختلف صورت گرفت. تعدادي از مصاحبه ها در دوم، سوم و چهارم فروردين سال 1385 و تعدادي نيز از مطلعين محلي در شهرقم انجام گرفت.
مصاحبه ها، با MP3 ضبط شد ودر اكثر موارد پس از جلب موافقت مصاحبه شونده، به اطلاع وي رسيد. تلاش شده است مصاحبه شوندگان بر حسب متغير هاي جنس، سن و خاستگاه مكاني، به گونه اي توزيع شوند كه نمونه ي گويايي از كل باشند. ازبرخي مصاحبه ها فيلمبرداري شده و اسناد در نزد نگارنده موجود است. وجود چنين اسنادي به خاطرحساسيت موضوع ، لازم و ضروري به نظر مي رسيد.
ب) مشاهده 
 
طي دو سال متوالي، شب هاي عاشورا و همچنين ايام عيد سال 1385 در جوار مرقد امامزاده علي اصغر (عليه السلام ) و چنار خونبار حضور يافته ، فضاي فيزيكي، اسناد و مدارک مكتوب، الگوهاي رفتاري زائران و... مورد مشاهده قرار گرفت؛ البته به صورت مخفي و آشكار در هر سه مقطع زماني از موارد مذكور فيلمبرداري شده، مورد بازبيني علمي قرار گرفته است. براي جلب همكاري، مشاهده در مقاطعي به صورت مشاركتي صورت پذيرفت. اينگونه رفتار، در جلب اعتماد مطلعين محلي نقش به سزايي داشت.
لازمه ي پاسخگويي به برخي سؤالات و برخي ادعاها، مانند جاري شدن خون در شب هاي عاشورا از چنار خون و اين ادعا كه روي برخي برگ هاي چنار اسامي مقدس مثل «يا الله»، «محمد »و «يا حسين» ثبت شده است، مشاهده مستقيم است که اين كار به صورت مطالعه طولي طي دو سال در مقاطع زماني مختلف انجام گرفت. بررسي نشانه شناختي (Semiology) فضاي فيزيكي امامزاده و چنار خونبار نيز به مشاهده دقيق نياز داشت.
ج)آزمايش 
 
پاسخ دقيق و علمي به برخي از سؤالات نياز به آزمايش(Experiment) علمي داشت، كه اين كار با وسواس علمي تمام صورت گرفت. در عاشوراي سال 1384 از آزمايشگاه بوعلي قزوين لوله هاي آزمايش تهيه كرده، آنها را به ماده ضد انعقاد خون مجهز نموديم. براي اتقان عمل و انجام مراحل نمونه گيري، يک كارشناس علوم آزمايشگاهي را با خود همراه كرديم. در سال اول كه شب عاشورا باراني بود، موفق به اخذ نمونه شده، نمونه را به آزمايشگاه بوعلي تحويل داديم. مطالعه ي ميكروسكوپي و آناليز روي صمغ صورت پذيرفت. تا آنجا كه بررسي هاي ما نشان مي دهد، قبلاً آزمايش علمي روي اين ماده صورت نگرفته است. برخي فرضيات نيز طي فرايند پژوهش، به ذهن ما خطور مي كرد كه نياز به آزمايش داشت؛ از قبيل اينكه :
1.اگر به اين چنار به حد كافي آب بدهي، پس از سيراب شدن از برخي شاخه هاي آن صمغ ترشح مي كند ، كه به روش تجربي آزمون صورت گرفت.
2.برخي مصاحبه شوندگان محلي مي گفتند در روزهاي ديگر نيز اگر مخلصانه عزاداري بشود ، از اين درخت خون جاري مي شود ؛ از اين رو اين فرضيه حاصل شد كه شايد اين درخت به موسيقي بلند حساسيت دارد ؛ از اين رو ناچار شديم با بلندگو ، صداي عزاداري و طبل زني پخش نماييم. كه نتيجه اي در بر نداشت. فرضيه ي جايگزين اين بود كه شايد به موسيقي زنده حساسيت دارد كه منتظر «مشاهده» مستقيم شديم تا اين فرضيه نيز آزمون شود.
د)بررسي اسناد 
 
هر چند مطالعه به صورت ميداني (field study)انجام پذيرفت كه نقطه ثقل آن بر مصاحبه و مشاهده متمركز است، اما براي كشف برخي ابعاد پديده اجتماعي تام، نياز به بررسي اسنادي بود كه در سه حوزه اين بررسي صورت گرفت.
1.مطالعه ي كتب و مقالات: پديده چنار خونبار در كتاب هاي قديمي نيز منعكس شده و اين امر نشان مي دهد اين پديده، همانند ساير شايعات عوام فريب نيست، بلكه ماهيت ديگري دارد. تلاش شد قديمي ترين اسناد و كتب كه به اين مقوله پرداخته است، مورد جست و جو قرار بگيرد. نحوه ي انعكاس حادثه در اين كتب، در بحث پيشينه ي تاريخي درج خواهد شد.
2.مطالعه ي عريضه ها و يادداشت ها : براي نزديک شدن به حقيقت و اينكه زائران در ته نشست هاي ذهني خويش چه نگرشي نسبت به درخت چنار و امامزاده دارند، كليه اسناد قابل دسترسي مثل ديوار نبشته ها، درخواست هاي زائران از امامزاده مورد مطالعه دقيق علمي قرار گرفت.
3.در حد امكان سعي شد فيلم ها و تصاويري كه در سال هاي اخير، از مراسم عزاداري روز عاشورا و حادثه خون چكيدن گرفته شده، مورد بازبيني قرار بگيرد. تكنيک هاي حصول به نتيجه در بخش گزارش نهايي و نتيجه گيري نهايي متناسب با هر يک از گزاره ها توضيح داده خواهد شد.


چنار خونبار زرآباد در اسناد مكتوب 
 
تبار شناسي پديده ي چنار خونبار نشان مي دهد سابقه ي تاريخي اين موضوع به دوره صفويه بر مي گردد. اسناد مكتوب كه همگي به دوران قاجارتعلق دارند، حاكي از شهرت پديده چنار خونبار در دوران صفويه به ويژه در عصر شاه سلطان حسين است. در ذيل به منابع عمده اشاره نموده ، سپس به تجزيه و تحليل آن خواهيم پرداخت.
بيشترين استناد در اين نوع مقولات به كتاب اسرارالشهاده نوشته ي ملاّ آقا معروف به فاضل دربندي (متوفاي 1286ق) است. وي در اين باره مي نويسد :از جمله حكايات غريبه و آثار عجيب كه تا روز قيامت تداوم دارد، آن چيزي است كه در يكي از روستاهاي قزوين رخ مي دهد:«و منها ايضاً ما في جُملة من اصقاع العالم و اقطاع الأرض من الاثار الباقيه الي يوم القيامة و ذلک كما اَنَّ في قرية من قري قزوين و هي تُسمّي بقرية زرآباد شجرة كبيره العمر عظيمة القطر و هي من قسم الشجر الذي تسمّي بالعجمية چنار فان غُصناً من وسطها ينشق في يوم عاشوراء بحيث يحدث حين الانشقاق صوت هايل فتسيل منه الدماء الكثيره و يجتمع الخلق الكثير عند تلک الشجرة في ذلک الوقت و يأخذون تلک الدماء السائلة بالكراسيف و نحوها»(فاضل دربندي ،[بي تا]، ص 543).
جوهري در كتاب طوفان البكاء در شعله پانزدهم كتاب خويش، با عنوان «شعله ي پانزدهم نقل خون چكيدن نخل زرآباد قزوين، ظهر روز عاشورا»در دو صفحه بزرگ چاپ سنگي داستان خون چکيدن را به صورت تركيبي از نظم و نثر درج نموده، در استدلال به سجده جمادات به خداوند متعال مي نويسد :«دليل قبول ولايت نمودن نباتات در روز قتل افتخار موجودات، خون چكيدن نخل زرآباد قزوين گواه اين مطلب روشن تر از آفتاب جهان تاب آسمان فضيلت و كمال و بدر عالم آراي فلک تقديس و جلال برگزيده حضرت وهّاب حضرت عبدالوهّاب.



سالي شدم چه ذرّه عنان گير آفتاب
مدحت گر ركاب همايون آن جناب


با فرقه اي ز سلسله ي غم رسيدگان
هم چشم رودبار زرآباد ديدگان


در پاي آن درخت شب ماتم حسين
ديديم خون چكيدن نخل از غم حسين


شرفياب شدن مصنّف به موكب آن حضرت به شرف از زيارت در سنة خمس و اربعين مأتين بعد الف من الهجره اتفاق افتاد». نسخه ي خطي كتاب مذكور در كتابخانه مدرسه علميه امام صادق (عليه السلام) به شماره ثبت 181 موجود است. بر اساس تاريخ ضبط شده در آخر كتاب خطي ، اين كتاب در تاريخ 1260 هجري به اتمام رسيده است و بر اساس متن فوق ، مؤلف كتاب در سال 1245 حادثه چنار خونبار مشاهده كرده است.
محمد هاشم بن مُحمد علي خراساني، در كتاب منتخب التواريخ در باب چهارم مي نويسد :«به تواتر شنيده شده كه در زر آباد قزوين درختي است كهنسال و همه ساله ظهر عاشورا ناله از آن درخت شنيده مي شود و از يک شاخه از شاخه هاي آن درخت خون مي جوشد و مردم در اطراف آن درخت مشغول عزاداري و گريه زاري هستند» (محمد هاشم بن محمد ، 1353، ص232).
محمد ابن سليمان تنكابني (1235-1302ق) در كتاب اكليل المصائب في مصائب الاطائب كه در سال 1288 قمري به رشته تحرير در آمده است. اسطوره پرندگان خونين بال [كه بال خويش به خون امام حسين آلوده كردند] را به تفصيل نقل كرده، از كتاب مخزن نقل مي كند:«مسموعم شد كه يكي از آن مرغان كه پر و بال خود را به خون آلوده بودند، آمد و بر سر درخت چناري نشست كه در قريه ي زرآباد رودبار از محال قزوين واقع است (اكنون آن درخت باقي است؛ در جنب امامزاده علي اصغر) از آن سال تا به حال، در هر سال، در شب عاشورا يا روزش، از شاخش يا ساقش به قدر ذبح مرغي خون جاري مي شود و از هر شاخي كه خون آيد، آن شاخ خشک مي شود. مؤلف كتاب گويد كه خون آمدن در ايام عاشورا از درخت در الموت نيز به كرات اتفاق افتاده، چنان كه در مسكن خودم در تنكابن، از درختي به كرّات در عاشورا خون مشاهده نمودم»(تنكابني ، 1381 ، ص38). ظاهراً همچنان كه فحواي نوشتار فوق نشان مي دهد ،مؤلف كتاب توجه نداشته كه درخت الموت همان چنار قزوين است.
ميرزا محمد حسين شهرستاني كتاب الخصائص الحسينيه نوشته آيت الله شيخ جعفر شوشتري را با عنوان «اشک روان بر امير كاروان»ترجمه نموده و از آنجا كه جلد دوم خصائص به دست وي نرسيده است ، وي برخي خصايص را با تكلف تمام استدراک نموده است. وي مي نويسد :«آثار دگرگوني اجسام از شهادت امام حسين (عليه السلام) پس از گذشت چهارده قرن هنوز در گوشه و كنار به چشم مي خورد؛ يكي از آنها جاري شدن خون از درخت چنار«زرآباد» است. ... نويسنده ي سطور سال گذشته (دهم محرم 1412هـ) با جمعي از دوستان به زرآباد رفته، روان شدن خون را از اين درخت با چشم خود ديده است و از خوانندگان كتاب دعوت مي كند كه روز عاشورايي را به زرآباد رفته ، اين درخت را با چشم خود ببينند. اين درخت در كنار قبر مطهّر امامزاده اي مشهور به «علي اصغر بن موسي بن جعفر(عليه السلام)» قرار دارد و ظاهراً بيش از 600-700 سال از عمرش گذشته است. در سال گذشته كه اين ناچيز افتخار حضور داشت، درست لحظه ي اذان صبح خون جاري شد و بيش از چهار ساعت ادامه داشت»(شهرستاني، 1374، ص63-64).
شيخ آقا بزرگ تهراني در سه مورد به پديده چنار خونبار اشاره دارد. در كتاب الذريعه الي تصانيف الشيعه، «چنار خونبار»تصنيف شماره 1469 مي باشد :«چنار خونبار : في احوال شجرة يقال انّها كانت يخرج منها الدم في يوم عاشورا من كل سنة و هي بمشهد الامامزاده في زرآباد علي ثمانية فراسخ من قزوين للسيد محمد رضا بن المير محمد قاسم الحسيني نزيل قزوين صاحب بحرالمغفرة» (آقا بزرگ ،[بي تا] ، ج5،ص308).
آقا بزرگ در جلد اول طبقات اعلام الشيعه ذيل اسم سيد حسين زرآبادي و همچنين در ضمن شرح حال سيد محمد باقر تهراني به اين پديده اشاره كرده ، مي نويسد :«درخت دلب در منزل همين سيد قرار داشت كه هر ساله از آن در روز عاشورا خون جاري مي شد و مردم به آن تبرک جسته و نذورات مي دادند. من اين درخت را در محله پامنار در كوچه صدراعظم بارها ديده ام. نظير اين درخت در مشهد امامزاده زرآباد هشتاد فرسخي قزوين وجود دارد كه «چنار خونبار»ناميده مي شود» (آقا بزرگ، 1404ق، القسم الثاني عن الجزء الاول ، ص501 و القسم الاول من الجزء الاول ، ص 209).
آيت الله دستغيب شيرازي در كتاب داستان هاي شگفت، بر اين پديده مهر صحت گذاشته، مي نويسد :«مسئله پيدايش خون از بعض جمادات و نباتات در بعض نواحي زمين هنگام عاشوراي حسين (عليه السلام) كه دلالت بر بزرگي مصيبت آن حضرت مي كند، في الجمله مسلم و مورد اتفاق مورخين شيعه و سني است و براي مزيد اطلاع به كتاب شفاءالصدور مراجعه شود و در كتاب رياض القدس قضيه مشاهده شدن ريختن خون از درختي كه در زرآباد قزوين است، مفصلاً نقل شده است »(دستغيب ، [بي تا] ، ص 122)؛ البته هر چند داستان كبوتران خونين بال و شفا يافتن چشم دختر يهودي از بركت خون مطهر امام حسين (عليه السلام) در كتاب رياض القدس به تفصيل نقل شده است ، اما در اين كتاب علي الظاهر هيچ اشاره اي به چنار خونبار زرآباد نشده است (واعظ قزويني ، [بي تا]، ص 194-197).
شهرت پديده «چنار خونبار»به مرور باعث شد حكم فقهي اين نوع خون از فقها سؤال شود و به كتب فقهي راه يابد. آيت الله مرعشي نجفي در تعليقه عروة الوثقي با عنوان «الغاية القصوي لمن رام التمسک بالعروة الوثقي»پنجمين مورد از خون هاي پاک را، خون هاي جاري شده از درختان دانسته، مي نويسد :«كالخارج من الشجرة الموجودة في قرية ـ زرآباد ـ من قري بلدة قزوين و نحوهما»(مرعشي نجفي ، [بي تا] ،ص92).
شيخ محمد مظفري در كتاب ايضاح الحجة في شرح العروة ضمن اشاره به فتواي آيت الله مرعشي نجفي داستان چنار خونبار را به تفصيل ذيل ، نوشته است :«ذكر سيدنا الاستاذ النجفي المرعشي مدظله العالي في تلعيقته: و كالخارج من شجرة موجودة في قرية زرآباد من قري بلدة قزوين الخ.
أقول :زرآباد : قرية من قري رودبار ألموت قزوين و فيها قبر ابن الامام موسي الكاظم علي الاصغر (عليه السلام) وفي قرب المقبرة شجرة عظيمه تسمي الفارسية بـ«چنار خونبار»و يعتقد الناس بان كل سنه يوم العاشور تنكسر جذعة منها و تخرج دم من موضع الكسر و هذا هو المعروف قديماً و حديثاً و كتب ذلک الأكابر في كتبهم ، منهم الحجة آية الله العظمي السيد موسي زرآبادي القزويني جامع العلوم العقليه و النقلية صاحب التأليفات النافعه في الفقه و الاصول و التفسير و الكلام و غير ذلک المتوفي في سنة 1353 هـ كل ذلک عند ابنه الحجه السيد جليل زرآبادي مدظله :و من جملة تأليفاته ما سماه بالكرامات و ذكر في الكلرامة السادسة ما اجمله بالعربيه؛ إن جريان الدم من الشجرة يوم العاشور لم يتخلف الي سنة 1322 هـ ، ثم نقل عن والده الحجة السيد علي قده أنه راه قريب ثلاثين سنة ، وهو ايضاً نقل عن والده الحجة السيد مهدي (قده) أنه ايضا رآه في كل سنة،و هو أيضا نقل عن والده الآغامير بزرک أنه ايضا رآه في كل سنة.
ثم قال الحجة السيد موسي قده : انا ذهبنا الي قرية زرآباد في سنة 1316 هـ مع جمع من العلماء منهم السيد ابراهيم التنكابني و لآخوند ملا علي الطارمي و الآخوند ملا محمد زين آبادي و جمع من الطلاب و الكسبه و رأينا جريان الدم من الشجرة قريب الظهر من العاشور ، و ارسل السيد ابراهيم احداً ليأخذ الدم بالقطن و جاء به و كان معطراً جداً ، ثم نقل أحد المعمرين و هو الحاج حسن السيمياري أنه قال لي : اني تشرفت الي الزيارة مع جدكم السيد مهدي رحمه الله اذاً سمعنا صوتا كصوت كسر البندق و خرج دم عن موضع الكسر كخروجه من العرق حين الفصد ثم قال :عميت عيناي لو كذبت في ذلک»(المظفري ، 1410ق ، ص208).
يكي از كتب متأخر كه در ترويج حوادثي همانند «پديده چنار خونبار» نقش داشته است، كتاب اجساد جاويدان است كه با حمايت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در سال 1374به چاپ رسيده است. نويسنده كتاب پس از استناد به منابع پيش گفته، مي نويسد:«در شب عاشوراي 1412هـ آقاي حاج سيّد فخرالدّين زرآبادي كه اينک مقيم تهران است، از جدّ خود مرحوم حاج سيّد محمّد مجتهد نقل فرمود كه ايشان در ايّام اقامت خود در نجف اشرف به ايران آمده بود و مدتي در زادگاه خود «زرآباد» اقامت داشت. در آن ايام يكي از نوجوانان زرآباد امامزاده را در خواب ديده بود، به ايشان فرموده بود كه :ريشه درخت مرا اذيت مي كند. آن شخص رؤياي خود را به مرحوم حاج سيّد محمّد گفته بود، به دستور ايشان جمعي از افراد صالح در حضور ايشان به امامزاده رفته، قبر را شكافته بودند و ديده بودند ريشه ي درخت همانند بالشي زير سر امامزاده قرار دارد و به تدريج ريشه رشد كرده، فضاي لحد را در قسمت زير سر پر كرده است. آن گاه ريشه درخت را بريده ، قبر مطهّر را پوشانيده بودند.
نگارنده اين داستان را از جمعي از كهنسالان زرآباد پرسيد. همگي از اين داستان آگاه بودند و ضمن تأييد آن گفتند: آن نوجوان كه اين خواب را ديده و جسد مطهّر امامزاده را نيز مشاهده كرده، اكنون در قيد حيات است. ما را به منزل آن شخص راهنمايي كردند، پيرمردي بود در حدود نود ساله و از امراض مختلفي رنج مي برد و به خود مي پيچيد. فرزندش او را از سبب رفتن ما به ديدار او آگاه ساختند ، حالي پيدا كرد و نشاطي در چهره اش ظاهر شد و اين چنين آغاز كرد:«من اينک در سرازيري قبر هستم ، آنچه با چشم خود ديده ام براي شما مي گويم، اگردروغ بگويم چشمانم كور باد. آقاي سيّد محمّد مجتهد زرآبادي بودند. من شبي امامزاده را خواب ديدم، آن وقت من حدوداً پانزده ساله بودم، به من فرمود :ريشه درخت مرا آزار مي دهد. من خواب خود را به آقا سيّد محمّد مجتهد گفتم. ايشان چند نفر را انتخاب كردند و به من فرمودند :تو نيز بيا. بيل و كلنگ و ارّه و مقداري گچ و آجر مهيّا كرده، شبي به بقعه ي امامزاده رفتيم. در بقعه را بستيم و قبر مطهّر را شكافتيم، ريشه ي درخت زير سر امامزاده همانند بالش قرار داشت، ريشه بالا آمده بود و صورت امامزاده به سقف لحد نزديک شده بود. نظر به اينكه من خواب را ديده بودم، به من امر فرمودند كه دست هايم را زير سر امامزاده بگذارم و سر مبارک را روي دستم نگهدارم تا ريشه را با ارّه ببرّند. جسد امامزاده تر و تازه بود. به نظر مي رسيد كه 14 الي 15 سال داشته باشد. تازه جاي سبيل ها سبز شده بود. بر سر مباركش جاي ضربتي بود که گويي همين الان خونش بند آمده است. سر مقدس آن قدر با طراوت بود كه من احساس مي كردم امامزاده به حمّام رفته و تازه از حمّام بيرون آمده وهنوز بدنش را خشک نكرده است » (مهدي پور ، 1374،ص99).
در سال 1385 كتابي با عنوان چنار خونبار زرآباد الموت توسط علي رشوند به چاپ رسيد كه بيشتر صبغه ي تبليغاتي دارد و بدون تأمل علمي نگرش عاميانه به پديده چنار را جمع بندي كرده است. براي اشراف به نگاه عاميانه به پديده چنار خونبار اين اثر، كتاب قابل توجهي است (رشوند ، 1385).
در يک جمع بندي از مستندات مكتوب در اين زمينه مي توان گفت : اين حادثه حدود 170 سال پيش در كتب تاريخي و به تبع آن در كتب فقهي انعكاس يافته است. جوهري صاحب كتاب طوفان البكاء، سيد موسي زرآبادي نويسنده كتاب خطي كرامات و شهرستاني ادعا مي كنند جاري شدن خون از چنار را ديده اند، اما بقيه ي نويسندگان شنيده هاي خود را درج نموده اند؛ البته هيچ يک از نويسندگان با نگاه علمي درباره اينكه آيا جاري شدن خون (صمغ يا ماده مترشحه) فقط انحصار به عاشورا دارد و آيا اين ماده ماهيت خوني دارد يا نه، اشاره اي نكرده اند؛ به هر حال اين پديده، يک پديده ي طبيعي است و همچون برخي از حوادث، ساخته شيادان نيست؛ هر چند ممكن است نگاه عاميانه با نگاه علمي به نتايج مختلفي رهنمون گردد.


گزارش توصيفي پديده «چنار خونبار»
 
روستاي زرآباد در شمال شرقي قزوين در منطقه الموت قرار گرفته است و اكنون فاصله ي ميدان قريب كش قزوين تا روستاي زرآباد دقيقاً 72 كيلومتر است.* *شهرت روستاي زرآباد به امامزاده علي اصغر (عليه السلام) است كه مي گويند امامزاده واجب التعظيم و فرزند امام موسي بن جعفر (عليه السلام)است. در جوار قبر امامزاده چندين چنار بوده كه به چنار خونبار معروف است. اين چنارها به مرور زمان خشک شده و يكي از آنها اكنون در صحن امامزاده در قيد حيات است. در زمان هاي گذشته، امامزاده ضريح كوچكي در كنار چنارها داشته است كه پس از خشک شدن چنارها ، ضريح را توسعه داده ، براي امامزاده حرم ساخته اند.
باور داشت ها و اسطوره هاي مردم حول دو محور، يعني امامزاده علي اصغر (عليه السلام) و چنارهاي اطراف آن دور مي زند. سيد قدير، پيرمرد 85 ساله كه به قول خودش بيش از نيم قرن به امامزاده خدمت كرده است ـ و پدر وي پسر عموي آيت الله سيد موسي زرآبادي نويسنده كتاب كرامات است ـ مي گويد : بنده رفتم خدمت آيت الله مرعشي نجفي ؛ وجوهاتي بود كه براي اصلاح برده بودم . بنده گفتم :شما از اسامي امامزاده ها مسلط هستيد. زرآباد امامزاده اي دارد؛ بگوييد از نسل كيست؟فرمود : چرا از درختش نمي گوييد ؟ يك عاشورا آرزو مي كنم بروم در زرآباد خودم با چشم خود ببينم . عرض كردم : حاج آقا ! براي شما مي آورم .زمستان بود. فرمود : امامزاده فرزند بلا فصل امام موسي كاظم(عليه السلام) است. :گفتم : آقا وقتي اين درخت خشک مي شود ، شاخه هايش مي ريزد اهالي جرئت نمي كنند استفاده كنند يا صنعتي انجام بدهند. فرمود : مگر شجري كه از آن خون امام حسين (عليه السلام) جاري مي شود ، مي شود بسوزاني.
گفتم :وقتي شاخه ها مي شكند ما دفن مي كنيم.گفت:احسنت احسنت.
من از چنار خون گرفتم، بردم برايش و يک «برگ»هم بردم كه رويش نوشته بود «حسين»و يكي نوشته بود «يا حسين». وقتي به خدمتش رسيدم، سه مرتبه بلند شد و نشست. گفت :من مي خواهم اين را لاي كفنم بگذارم.
اين طوري كه بنده از پدرم شنيدم امامزاده سه مرتبه نبش قبر شده است. ايشان در وسط اين درخت مدفون بودند. اينجا در زمان زرتشتي ها باغ بزرگي بوده كه الان هم به زبان مادري «پلا باغ»مي گوييم. سه تا درخت طرف غربي امامزاده بوده، وقتي ما حرم را توسعه داديم درخت ها خشک شده بود و ريشه هايش الان در داخل حرم هست. ما ضريحي چوبي درست كرديم و دو متر و هفتاد سانتيمتر كنديم و پايين رفتيم تا قبر را پيدا كرديم. دورش را چيديم و آورديم بالا؛ قبر با گچ و خاک درست شده بود.
پدرم مي گويد :روس ها وقتي آمده بودند، از آنها مي پرسند سن اين درخت ها چقدر است ؟ آنها گفتند : درخت مال چهار هزار سال پيش است. آن درخت ها خشک شدند.
امامزاده در روستاي نياسر (يكي از روستاهاي منطقه الموت) خواب نما مي شود و مي گويد : آب من را اذيت مي كند، نبش مي كنند مي بينند كه آب احاطه كرده است.
مرتبه دوم از طالقان مي آيند و مي گويند : حضرت گفته ريشه هاي درخت من را اذيت مي كند، مي كنند مي بينند ريشه درخت احاطه كرده است. اين در زمان سيد ابراهيم جد من، يعني پدر سيد محمد (پدر من ) اتفاق افتاده است. هر دو بار كه نبش مي كنند، به جنازه مي رسند كه مي بينند سرش زخم است.
سيد حسن خياباني، ساكن قزوين، اهل زرآباد بوده است. به وي مي گويند : آنجا گنج است و امامزاده نيست. مي آيد در زرآباد و مي گويد :مي خواهم بشكافم، مي شكافند، مي بيند سرش زخم است و دستمالي بر سرش بسته شده است. روايت داريم كه با بيل شهيد شده است. خياباني مي گويد :دستمال را باز كنيد براي تبرک نگه دارم ، دستمال را باز مي كنند،‌خون مثل آدم زنده بيرون مي آيد. مي گويد :خدا لعنت كند آنهايي را كه منكرتو شدند، سپس غش مي كند»(مصاحبه با سيد قدير ،پير مرد 85 ساله ، كه سال ها رئيس هيات امنا بوده و علي الظاهر معتمدترين مرد زرآباد است. ساعت 2/5 شب عاشورا سال 1384).
يكي از مطلعين محلي با اقتباس از متون تاريخي، داستان حضور امامزاده در منطقه ي الموت را اينگونه بيان مي كند:«در تاريخ آمده است :امامزاده، فرزند بلافصل امام موسي كاظم (عليه السلام) به همراه تعدادي از علويون (حدود 8000 نفر) از مدينه و عراق جهت زيارت امام هشتم، علي بن موسي الرضا(عليه السلام) به سوي خراسان حركت كردند. زماني عازم ايران مي شوند كه امام رضا (عليه السلام) به دست مأمون مسموم و به شهادت مي رسد. به مأمون خبر مي دهند تعداد بي شماري از فرزندان امام موسي كاظم (عليه السلام) و سادات علويون عازم ايران هستند. مأمون دستور مي دهد به حاكمان شهرهاي ايران كه از ورود اين افراد جلوگيري كننند. در نزديک هاي اصفهان به دستور حاكم ظالم آن شهر كه از مزدوران مأمون بوده، جنگ سختي بين سادات و بني عباس در مي گيرد و علويون شكست مي خورند و در شهرهاي ايران متواري مي شوند كه از جمله شاه چراغ در شيراز دستگير و به شهادت مي رسد. در آن برهه از زمان طبرستان (مازندران فعلي) از هجوم مزدوران بني عباس و مأمون در اَمان بوده است. سادات براي تبليغ دين شان ترجيح مي دهند عازم اين خطه شوند. امامزاده علي اصغر(عليه السلام) از جمله سادات بوده كه عازم اين بلاد مي گردد و در ميان راه طالقان ـ الموت هم مرز با طبرستان به دست مأموران بني عباس دستگير مي شود و به فيض شهادت نايل مي گردد.



بزرگان روستا بر بالين در خون غلتيده ي اين بزرگوار شرف حضور پيدا مي كنند.
زراره پاک رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) وصيّت مي كند پس از مرگم مرا به زرآباد برده، زير درختان چنار به خاک بسپاريد. بزرگان روستا، علت را جويا مي شوند. آن حضرت پاسخ مي دهد:اولاً، آن درخت مقدس است و شب عاشورا هر ساله در عزاي جدم امام حسين (عليه السلام) از شاخسار آن خون جاري مي گردد؛ دوم اينكه : در زير اين درخت سه تن از ياران امام زمان (عج) مدفون اند. مايلم در كنار آن بوده، در قيام اباصالح المهدي جزء ياران آن حضرت محسوب گردم»(سيد نعمت الله بي نياز ، از متوليان امامزاده ، 1385/1/2).
مردم منطقه معتقدند :امامزاده علي اصغر (عليه السلام) فرزند امام موسي كاظم (عليه السلام) و برادر كوچک امام رضا(عليه السلام) است. امامزاده جوان بوده و 15-16 سال سن دارد. جنازه علي اصغر (عليه السلام ) هنوز نپوسيده و تر و تازه است. حتي شخصي خواسته بود، سر بند امامزاده را به يادگاري بردارد ، همين كه دستمال را باز كرد ه بود ، خون از جاي زخم ، جاري شده بود. برخي از مردم اهالي مدعي هستند : بارها معجزه امامزاده را مشاهده نموده اند. در عالم رؤيا بارها بالاي مرقد امامزاده نور مشاهده كرده اند.(ابراهيم آگاه ، 1385/1/5). هيچ سالي نيست كه عده اي از مردم به وسيله امامزاده شفا پيدا نكنند، مردم مصاديق بسياري از شفا يافتگان را گزارش مي كنند. مردم معتقدند : امامزاده حاجت هاي آنها را برآورده مي كند. به صورت شفاهي و كتبي به امامزاده عرض ارادت نموده، خواستار برطرف شدن مشكلات خويش هستند. در سال 1384 نابينايي از كويت با طناب خودش را به ضريح امامزاده بسته بود و خواستار شفاي چشمان نابيناي خويش بود. تعداد افرادي كه در كنار ضريح به بست نشسته بودند ، زياد بوده ، از تنوع مكاني برخوردار بود.
مردم با امامزاده بسيار صميمي هستند؛ به نحوي كه با «امام زنده» هرگز نمي توانند آن گونه صميمي باشند. دردهاي نهان خويش را به امامزاده بازگو مي كنند. نامه نوشتن به امامزاده از عادت هاي مرسوم زائران است. معمولاً افرادي كه درخواست كتبي از امامزاده دارند به شاخه ي چنار نيز دخيل مي بندند. در يک جمع بندي اجمالي از درخواست هاي مردم، مي توان به نتايج ذيل اشاره نمود:
ـ حاجتمندان با امامزاده بسيار صميمي بوده ، نهان ترين اسرار خويش را با وي در ميان مي گذارند.
ـ بدون تكلف در كاغذهايي كه به آدم زنده قابل ارائه نيست، عرض حال مي كنند. هر كاغذي كه قابل دسترس باشد، روي آن حاجت هاي خويش را مي نگارند.
ـ مردم مشرک نيستند. امامزاده را در دادن حاجت مستقل نمي دانند، بلكه وي را شفيع قرار مي دهند.
ـ به لحاظ فراواني، درخواست هاي جنس مؤنث از اكثريت مطلق برخوردار است. 74/7 درصد نامه ها به زنان و دختران تعلق دارد.
ـ معمولاً حاجت هاي نهان و غير قابل حل در اينگونه درخواست ها مطرح مي گردد.
ـ خواسته هاي جنسي از قبيل ازدواج ... به لحاظ فراواني در درجه ي اول قرار دارد؛ به ويژه دختراني كه به خاطر هنجارهاي اجتماعي نمي توانند تمايلات خودشان را به مطلوب خودشان عرضه نمايند، از امامزاده استمداد مي جويند.
بيشترين باورداشت هاي مردم به «چنار خونبار»معطوف است. گزارش بدوي براي يک زائر ناآشنا درباره «چنار خونبار» به قرار ذيل است:
ـ در روز عاشورا، از يكي از شاخه هاي درخت «خون» جاري مي شود؛ آن شاخه معمولاً براي سال بعد خشک مي شود؛ البته در زمان هاي قديم بيشتر خون جاري مي شد، ولي اكنون به دليل ضعيف شدن اعتقادات مردم، كم شده است. در قديم همان گونه كه در منابع مكتوب بود، به اندازه ذبح مرغي خون جاري مي شد.
ـ اين خون فقط در روز عاشورا جاري مي شود؛ البته عاشوراي واقعي، نه عاشوراي تقويمي كه گاهي با واقعيت تطابق ندارد. خادم امامزاده مي گويد :گاهي مردم شب عاشورا مي آيند؛ بدون اينكه خون جاري شود، مأيوسانه بر مي گردند؛ در حالي كه توجه ندارند جريان خون بر حسب تقويم واقعي است. شما مي بينيد بعد از پراكنده شدن مردم خون جاري شد؛ معلوم مي شود ما در تشخيص عاشوراي واقعي اشتباه كرده ايم (سيد رضا موسوي، 1385/1/4). سيد قدير موسوي هم در سال 1384 عصر تاسوعا مي گفت :احتمالاً عاشورا گذشته است؛ زيرا روز هفتم من ديدم كه از درخت خون جاري مي شد.
ـ مردم به درخت چنار دخيل بسته، از آن حاجت مي طلبند؛همان گونه كه برخي از شاخه هاي در دسترس چنار پوشيده به پارچه هايي است كه غالباً سبز رنگ مي باشند.رنگ سبز در مذهب تشيع نماد سيادت و خوش يمني است. به لحاظ فراواني پس از سبز، رنگ مشكي قرار دارد كه نماد غم و شهادت است؛ البته رنگ هاي ديگر نيز قابل ملاحظه است.
ـ مردم با درخت، به مثابه يک موجود زنده و بالاتر از آن يک «انسان»تعامل دارند. شاخه هاي درخت را هرگز نمي كَنَند و حتي شاخه هاي خشكيده آن را نمي سوزانند، بلكه شاخه هاي خشكيده و كنده شده را دفن مي كنند. نقل مي كنند حتي زماني كه درخت هاي اصلي خشكيده بود و مي توانستند جهت توسعه ي حرم، ريشه هاي خشكيده را بكَنند، كسي جرئت نكرد، گفتند :بايد سادات ريشه هارا ببرند. عده اي از سادات اين كار را انجام دادند.
ـ يكي از تابوهاي پيرامون چنار، بالا رفتن بر روي شاخه هاي درخت است. كسي نمي تواند از شاخه هاي درخت بالا برود كه اين عمل با مقاومت شديد اهالي مواجه خواهد شد. يكي از مشكلاتي كه در بدو ورود به منطقه در سال1384 با آن مواجه شديم ، اين بودكه اگر خون از شاخه هاي بالا جاري بشود، چگونه مي توانيم نمونه گيري نماييم؛ زيرا متوليان گفتند : مردم به هيچ وجه اجازه نمي دهند شما از شاخه هاي درخت بالا برويد. اين عمل توهين به مقدسات است؛ البته آن سال خون (صمغ) از شاخه خشكيده پايين جاري شد.
يكي از مصاحبه شوندگان ـ پيرمرد 88 ساله زرآبادي ـ‌ مي گويد : در زمان هاي قديم بالاي چنار زنبوران عسل لانه كرده، عسل درست مي كردند. عموي ما كربلايي نجف مي رود بالاي درخت، مي خواهد عسل بياورد. مي چسبد به درخت و نمي تواند پايين بيايد. برادرش خليل (عموي ديگر من) گوسفند قرباني مي كند تا برادرش از درخت كنده شود (مصاحبه با سيد خليل طايفه).
ـ برگ هاي «چنار خونبار» نيز از تقدس به سزايي برخوردار است. مردم برگ ها را نمي سوزانند و به حيوانات نيز نمي دهند، بلكه برگ ها را جارو كرده، دفن مي كنند. بر روي برخي از برگ ها اسامي مقدس نوشته شده است. اسامي منقش بر روي برگ ها عبارتند از : يا حسين ، حسين ، يا الله ، لا اله الاالله ، محمد ، علي ، يا زهرا، يا فاطمه ، حسن ، يا محمد.
البته تاريخچه كشف اين پديده نيز تا حدودي مشخص است. پيرمرد 85 ساله زرآبادي كه به قول خودش ، خويشتن را وقف امامزاده كرده است، مي گويد : من جوان بودم، از شمال تعزيه خوان ها در محوطه ي امامزاده مشغول تعزيه خواني بودند؛ حدود يک ماه در زرآباد حضور داشتند، يكي از تعزيه خوان ها، برگي از زمين برداشت و به سينه خود چسباند و گفت : مردم من از شما مزد نمي خواهم. مزد مرا امام حسين (عليه السلام) داد. بعداً معلوم شد روي برگ نوشته شده است «يا حسين»، از آن پس مردم در ميان برگ ها جست و جو مي كنند. از هزار برگ يكي، رويش اسامي مقدس نوشته شده است (سيد قدير حسيني).
پيرمرد 88 ساله زرآبادي معتقد است : عده اي از افراد مورد عنايت، از اين برگ ها پيدا مي كنند. يک موقع برگي از درخت افتاد كه رويش نوشته شده بود :«حسني». روضه خواني آمده بود كه اسمش حسني بود. گفت : اين برگ مال من است و برداشت برد(سيد خليل طايفه).
داستان اين برگ ها زبانزد روستاييان بود، اما در سال اول به اينگونه برگ ها دسترسي پيدا نكرديم. در ايام عيد سال 1385 دو برگ پيدا شد كه تصاوير آنها در بخش ضمايم قابل ملاحظه است. اين تصاوير شبيه تست رزشاخ بوده، چندان شفاف نيستند؛ البته اهالي محل مدعي اند: تصاوير بسيار شفافي پيدا شده است. نمونه اي از آن بر روي پوستر هاي تبليغاتي اداره كل اوقاف و امور خيريه استان قزوين موجود است؛ البته مجموعه اسامي الله ، فاطمه ، علي ، محمد ، حسن و حسين بر روي يک برگ نبوده، بلكه اين تصاوير در كنار هم چيده شده اند.
ـ اهالي محل معتقدند : نبايد شاخه هاي درخت را كند. آنها مي گويند : هيچ كس نبوده كه از شاخه هاي درخت بكند و سالم به مقصد خود برود؛ حتماً ضرر مي بيند. خادم حرم كه به هشت سال خدمت خود در جوار مرقد علي اصغر(عليه السلام) افتخار مي كند، مي گويد : من هرگز كسي را نديده ام كه شاخه درخت را كنده باشد يا به درخت چنار توهين نمايد، مگر اينكه به «توبه» درآمده و ضرر شديد متحمل شود (سيد رضا موسوي ، 1385/1/4).
ـ باورداشت هاي اهالي در ادبيات محلي نيز وارد شده است و در ترويج اين باورها نقش دارد. تكرار برخي از اشعار در ايام محرّم با ريتم و آهنگ حزين به زائران شوق ديدار و به اهالي زرآباد «احساس هويت» مي بخشد.برخي از اين نوحه ها به ترجيع بند تبديل گشته، هرساله در خلال مناسک طولاني عزاداري شب عاشورا به كرات تكرار مي شود. تكرار اين اشعار با نواي بسيار هنرمندانه و زيبا در سوق دادن اذهان به بُعد احساسي نقش به سزايي دارد. از آنجا كه اطلاع از اين اشعار در تجزيه و تحليل نهايي كمک مي نمايد، نمونه اي از اين اشعار كه در دو سال متوالي ضبط گرديده، درج مي شود :


در سرزمين قزوين، در بخش رودباران
در وادي زرآباد، در پاي كوهساران


شخصيتي مقدس، كرده مقام آنجا
زين ره شده زرآباد، مشهور تر ز هر جا


نام بزرگوارش، باشد علي اصغر
پور امام هفتم، از خاندان حيدر


صحن و سراي پاكش، دارالشفاي عام است
خونباري چنارش، مشهور و هم عيان است


ديدند مردماني، بر شاخ آن چناران
شب هاي بي شماري، گرديده نورباران


گويند مرغكاني، در كربلاي خونين
پرهاي خود نمودند، از خون سرخ رنگين

يک مرغكي ز مرغان ، پرپر زنان و غمگين
آغشته خون و نالان، آمد ديار قزوين


همچون به حال پرواز، در دشت و كوهساران
بنشست ناگهاني، بر روي آن چناران


اين واقعه نمادي، از لطف كردگار است
وين شمه اي ز راز خونباري چنار است


زين رو بود كه هر سال، در صبح روز عاشور
خون مي چكد به يكبار، از شاخه هاي پر نور

چون اين مكان بدينسان، گرديده پاک و اطهر
كرده مقام آنجا، شه زاده اي چو اصغر


آن مرقد مطهّر، در آن مكان آباد
بس افتخار باشد، بر مردم زرآباد


بر استان قُدسش، بوسه زند شب و روز
منصوري سخنگو، چون مي شود دل افروز


(شعر از : الله يار منصوري)


گزارش تحليلي پديده «چنار خونبار»
 
تحليل در دو بعد صورت مي گيرد : تحليل عيني كه به گزاره هاي عيني مربوط مي گردد. گزاره هاي عيني با مشاهده مستقيم و آزمايش قابل بررسي است؛ تحليل پديدار شناسانه كه به ذهنيت باورمندان و ابعاد غيرعيني پديده مربوط مي شود. ابتدا بُعد اول مورد تحليل و بررسي قرار مي گيرد.


الف ) تحليل عيني 
 
اگر بخواهيم يک توصيف ايده آل از حادثه ي مذكور ارائه نماييم، به ترتيب ذيل خواهد بود :«هر سال، روز عاشورا كه به صورت ادواري طي سال چرخش دارد، يكي از شاخه هاي درخت شكافته شده و از آن خون جاري مي شود. آنچه جاري مي شود داراي گلبول هاي سفيد و قرمز بوده، ماهيت خوني دارد؛ و اين خون فقط و فقط در شب يا روز عاشورا جاري مي شود و در روزهاي ديگر سال قابل مشاهده نيست. اگر كسي به درخت توهين نمايد، مثل اينكه بالاي درخت صعود نمايد و يا شاخه هاي آن را بكند، ضرر مي بيند؛ مثل اين كه دست و پاي وي مي شكند. ساير درخت هاي چنار از ويژگي هاي مذكور برخوردار نبوده، فقط چنار پيرامون امامزاده علي اصغر(عليه السلام) از چنين ويژگي هايي برخوردار است. بر روي برخي از برگ هاي درخت، اسامي مقدس به ويژه اسامي پنج تن آل عبا نوشته شده است ».
براي اذعان به اينكه واقعيت مورد ملاحظه، به چه ميزان به گونه ي آرماني نزديک است، روند پژوهش صورت گرفته گزارش مي شود :
1.در محرم 1384، روز عاشوراي حسيني (عليه السلام) از ماده مترشحه نمونه برداري شد. در شب باراني، از شاخه ي خشكيده درخت كه به سهولت قابل دسترس بود، قطرات ماده اي قهوه اي رنگ ترشح مي نمود. با تلاش فراوان و با كمک بي دريغ نيروي انتظامي و مسئولان اداره اوقاف قزوين، چند سي سي در لوله هاي آزمايش كه مجهز به ماده ضد انعقاد خون بود، ريخته شد. در همان روز، نمونه ها به آزمايشگاه بوعلي قزوين تحويل گرديد. نتيجه ي آزمايش ها به قرار ذيل است.


خصوصيات نمونه ي ارسالي از درخت چنار زرآباد قزوين :
 
خصوصيات فيزيكي :
 
مايعي قهوه اي و شفاف و منعقد نشده (در لوله اي معمولي)


خصوصيات شيميايي با يوري ياب:
 
ph=6/8
SG=1/008
Glucose:Negative
(با تست بنزيدين تأييد نشد)+ + : Blood


خصوصيات ميكروسكوپي :
 
1.مستقيم :عدم مشاهده ي هر گونه پارتيكل و سلول:
2.رنگ آميزي:وجود اجسام بي شكل و با رسوباتِ به شدت رنگ پذير.
ماده مترشحه كه در سال 1384 ملاحظه شد، به غلظت خون نبوده، مايع رقيق بود و آزمايش ها نشان داد ماهيت خوني ندارد؛ البته همانند ساير صمغ ها كه معمولاً از درختان جاري مي شود نيز نبود؛ زيرا بر خلاف ساير صمغ ها، پس از جاري شدن خشک مي گردد.
3.در صورتي مي توان بين دو متغير A و B عليت قايل شد كه داراي چهار شرط باشند؛ اين چهار شرط به زعم ناگل عبارتند از:
الف )رابطه ي بين دو متغير بايد لامتغير و يکنواخت باشد،اين بدان معناست که جهت رابطه مزبور بايد هميشه ثابت باشد.در مطالعه ي ما، اگر برخي از سال ها از چنار خون جاري نشود، نمي توان رابطه ي علي برقرار ساخت.
ب) رويدادها بايد از حيث فاصله مجاور هم باشند؛ يعني B بايد بلافاصله بعد از A باشد؛ پس اگر چند روز پس از عاشورا خون جاري شود، نمي توان رابطه ي علّي برقرار ساخت.
ج)اين روابط بايد داراي ويژگي زمان هم باشند؛ بدين معنا كه A بايد به لحاظ زماني قبل از B رخ بدهد؛ پس اگر جاري شدن خون قبل از حلول عاشورا باشد، ديگري رابطه ي علّي برقرار نيست.
د)روابط مذكور بايد نامتقارن باشد؛ يعني اگر A علت B است، ديگر B نمي تواند علت A باشد؛ يعني نمي توان هر روزي را كه خون جاري شد، آن روز را عاشورا ناميد (كوهن ، 1370، ص54).
بدون وجود شرايط مذكور،نمي توان گفت :عاشورا علت جريان «صمغ» از چنار خونبار است. با كمي تنزل ودست برداشتن از برقراري رابطه ي علّي، در صورتي مي توان همبستگي (Correlation) قائل شد كه ترشح ماده با عاشورا همزمان باشد و هر ساله در روز عاشورا اين ماده ترشح نمايد. در صورتي كه در ساير ايام سال نيز ترشح ماده مشاهده شود، نمي توان رابطه ي علّي و حتي همبستگي برقرار نمود.
هر چند ناظران در سال هاي مختلف ترشح ماده را مشاهده نموده اند، اما عدم ترشح در ساير ايام سال رصد نشده است و تحقيقات ما نشان مي دهد اين ماده به صورت نامنظم در ساير روزها نيز ترشح مي كند.
سيد قدير حسيني مي گويد :«تهران بودم، روز دو شنبه يعني هفتم محرم به اينجا (زرآباد) آمدم، روز سه شنبه رفتم حرم گردش كردم، هيچ كس هم نبود :ديدم خون مي چكد روي زمين. زيرش يک قوطي گذاشتم. از امامزاده بيرون آمدم، پسر عمويم گفت :خون را مي بيني ؟ گفتم : من قبل از شما ديده ام».
وي اضافه مي كند :«بنده چندين دفعه هم ديده ام روزهاي ديگر خون بيايد. پسر عموي ما كه طلبه بود، اينجا بود. مي بينند در يک روز عادي خون مي آيد و گاو قرباني مي كنند». وي نتيجه مي گيرد :«من فكر مي كنم اين درخت هميشه خون گريه مي كند»(شب عاشورا ، 84/11/20).
در روزهاي عادي نيز ترشح ماده مشاهده شد ه است. خانم شريفه آ‍زاد، 52 ساله، دختر مشهدي خليل مي گويد : تا جايي كه ياد دارم از اين درخت خون جاري مي شود. حدود سال 1375 وسط هاي تابستان كه محرم و صفر نبود، خون ريخته بود روي روسري خواهرم كه هنوز هم آن روسري را نگه داشته است. خواهرم مي گويد : از زير درخت رد مي شدم ديدم چيزي روي سرم ريخت (تابستان بود، حدوداً بين خرداد و شهريور ) دست بردم ديدم خون است. نگاه كردم ديدم از بالاي درخت خون مي آيد، ولي محرم و صفر نبود. فقط تابستان بود»(1385/1/3).
3.در گزارش توصيفي به برگ هاي منقش به اسامي پنج تن آل عبا اشاره شد. همه ي اهالي، از وجود چنين برگ هايي خبر مي دادند، ولي در ارائه ي سند با مشكل مواجه مي شدند. بالاخره دو برگ كه به نظر مي رسد تصاويري منقش بر روي آنها تصويري همچون «تست رز شاخ»است، پيدا شد.
براي رسيدن به مشاهده ي ناب و رعايت اصل فراغت ارزشي و پرهيز از پيش داوري، اين دو برگ را در مورخه 1385/12/1 به دو گروه دانشجويان رشته اقتصاد و فلسفه ي دانشگاه مفيد قم ارائه نموده، از آنها درخواست كردم، نوشته ي روي برگ را به صورت صحيح بخوانند؛ البته آنها هيچ كدام در جريان «چنار خونبار» نبودند و نوشتن نام دانشجو در پاسخنامه اجباري نبود؛ بدين ترتيب تأثير آثار هاله اي بر روي آنها حذف مي شد.
از اين رو از حدود شصت دانشجو، 38 نفر پاسخ دادند. از 38 فيش ارائه شده كه در دو روي آن برگ شماره 1 و 2 را تفسير كرده بودند، حدس اكثريت مطلق، يعني 20 مورد خوانش مذهبي بود و اين نشان مي دهد ذهنيت ايراني صبغه ي مذهبي داشته، تمايل به قرائت مذهبي در ميان آنها غلبه دارد. از اين بيست مورد، دو مورد استثنايي وجود داشت. يكي از آنها به نام سيد وحيد حسيني نژاد درست همان پاسخي را نوشته بود كه اهالي زرآباد از آن سخن مي گفتند؛ يعني برگ شماره يک «محمد» و برگ شماره دو«يا الله»است. مورد دوم دانشجويي كه نوشته بود :«برداشت من از اين برگه، برگ درخت چناري مي باشد كه ماه محرم در روز عاشورا از اين درخت خون مي آيد و رمز نوشته، مربوط به حادثه ي محرم مي باشد».
بقيه ي دانشجويان نتوانسته بودند قرائت صحيحي ارائه نمايند. حال براي اطلاع، برخي از پاسخ هاي دانشجويان در دو مقوله ي مذهبي و غير مذهبي، در ذيل درج مي شود:
ـ قيام سيدالشهدا، خونخواهي مختار ثقفي / در اين برگ وجود خالق را مي بينيم؛ خالقي كه آن را آفريده است / در شماره ي يک محمد نوشته شده است، در شماره دوم نوشته شده است :«بسم الله»/ الله ، اسب/ محمد ، يا الله/حضرت محمد ، بسم الله الرحمن الرحيم / فاطمه ، بسم الله/ يا حسين ، بسم الله الرحمن الرحيم / بسم الله ، بسم الله / بسم الله ، محمد / كلمه الله ، شبيه انگشتان يک دست / جدايي، الله / شكل الله در پرچم جمهوري اسلامي/ اباالفضل اميرم ، امير بي نظيرم / نشان از عمر طولاني برگ يا بسم الله / برگ سالم مي تواند نماد يک انسان سالم (مؤمن) باشد كه بعد از مرگ سالم مانده ، انساني كه بعد از مرگ در حال نابودي است (انسان ناسالم.)
ـ روي اين برگ چيزي جز مقداري جوهر نيست و هر كس بر مبناي طرز تفكر خود از آن چيزي استنباط مي كند.پرواز را بر خاطر بسپار پرنده مردني است / هيچ رابطه ي معنا داري بين خطوط برگ وجود نداره؛ در واقع چيزي روي اين برگ نوشته نشده است / آه از سري كه خانه ي افكار خط خطي است، رودخانه / برگ زردي كه خشک شده و براي درختي بوده كه سن و سال داشته است. فكر مي كنم برگ درخت چنار است. اين حركت شما خيلي عجيب است/ من در اين برگ چيزي جز برگ نديدم كه تمام وجود خود با پنجه گسترانده تا از نور الهي استفاده كند / در واقع اين علامتي كه روي برگ است، هيچ نوشته اي نيست و حتي هيچ آرم و نشان خاصي نيست / يوسف گمگشته باز آيد غم مخور ، بهار آيد شمشادها جوان خواهد شد / كسي كه آن را خشک كرده يک انسان هنرمند بوده كه مي توان آن را به يک خانم نسبت داد، كسي كه آن را خشک كرده انسان هنرمندي نبوده / خوانده نشد، ياد چيزي جز پاييز نيفتادم/ اعتياد خانمان سوز كه لكه اي بر آن برگ جا گذاشته، شخص معلول/ اعتياد است كه دودمان برگ را به باد داده، حالت روحاني برگ را نشان مي دهد / شبيه حيواني مثل اسب، شكل سبز رنگ صورتي مثل مار را نشان مي دهد / اعتياد، شكل رودخانه از بالا وقتي در هواپيما هستيم/ شعله هاي آتش يا آرم جمهوري اسلامي ايران ، مورد خاصي به ذهنم نمي رسد/ خيلي سركاري ، سركاري.
قضاوت را به خواننده ي محترم مي سپارم، ولي به نظر مي رسد در دو صورت مي توان معجزه بودن برگ هاي منقش را پذيرفت : ابتدا در صورتي كه همه ي برگ ها داراي «علايم»باشند، به گونه اي كه احتمال تصادفي بودن صفر شود؛ در حالي كه از اين برگ ها به ندرت پيدا مي شود. برگ هاي هر درخت ديگري اگر مورد جست و جو و بررسي قرار بگيرد، احتمال وجود چنين علايمي در آنها ملغي نيست؛ چه اينكه نگارنده، با توجه به دغدغه ي موضوع در برخي از درختان غير چنار نيز برگ هايي كه منقش باشد، پيدا نمود كه هر چند شباهتي به اسامي مقدس نداشت، اما نوع نگارش چندان تفاوتي با چنار خونبار نداشت.
صورت دوم كه مي تواند خارق العاده بودن برگ ها را به اثبات برساند، شفافيت نوشته هاست؛ به گونه اي كه هيچ ملاحظه كننده اي، احتمال تصادفي بودن را ندهد.
در اين مورد گزارش دو برگ ارائه شده، پاسخ گويايي به ما مي دهد.
4.چهارمين باورداشت درباره ي چنار خونبار، به كندن شاخه هاي درخت و بي احترامي به آن مربوط مي شود؛ بر اساس اين باورداشت عاميانه‌، هر كس از شاخه هاي درخت بشكند، سالم به مقصد خود نمي رسد. برخي به صورت شفاف مي گفتند : بيش از دو كيلومتر نمي تواند صحيح و سالم از زرآباد خارج گردد. نگارنده در نيمه هاي شب عاشوراي سال 1426ق در حالي كه با كمک نماينده اداره اوقاف به پشت بام حسينيّه رفته و شاخه هاي بالايي درخت را رصد مي كرديم، به دور از چشم ديگران، شاخه اي را كنده، به شهرستان منتقل نمودم؛ در واقع خودم را سپر بلا قرار داده‌، ادعاي مذكور را آزمون نمودم.


ب)تحليل پديدار شناسانه 
 
تحليل پديدار شناسانه، تلاشي براي شناخت ابعاد ناپيدا و مكنون در اذهان كنشگران است؛ در واقع خوانش بين الاذهان كنشگران يک مناسک و باورمندان به يک عقيده به رويكرد پديدار شناسانه نياز دارد. در اين بخش به مختصات و ويژگي هايي پرداخته مي شود كه از مصاحبه هاي همدلانه و نفوذ به اعماق ذهني زائران امامزاده علي اصغر(عليه السلام) و اهالي روستاي زرآباد به دست آمده است.طبيعي است اين ويژگي به يک «مثال واره »انتساب داده شده و استثناها را بر مي تابد.
مثال واره در مكتب پديدار شناسي، نوعي تيپ ايده آل است كه محقق با توجه به مشاهدات و درون فهمي خودش آن را سامان مي دهد (ريترز، 1374،ص321-387). با الگوگيري از رويكرد مذكور و با كمي مداخله روشي مي توان مختصات ذيل را به عنوان نتيجه، بر شمرد.


1.تمايل به پذيرش : 
 
اكثريت زائران از اينكه پديده «چنار خونبار» اصالت نداشته باشد، واهمه داشتند. همه ي آنها به نحوي خواهان اثبات موضوع بوده، تمايل قلبي آنها اين بود كه پديده ي چنار خونبار به عنوان يک واقعيت معجزه آسا وجود داشته باشد؛ يعني هر زائري كه عزم سفر به زرآباد دارد، آرزو دارد با پاسخ مثبت مواجه گشته، گريه ي خونين چنار را مشاهده نمايد. كمتر زائري پيدا مي شود كه بي طرف و بدون تمايل قلبي باشد. انگار زائران به وجود چنين پديده اي نياز داشته، از تحقق خارجي آن «لذت»مي برند؛ از اين رو اكثر مصاحبه شوندگان قبل از شب عاشورا در پاسخ به اين سؤال كه «اگر امشب از چنار خون نيايد چه كار مي كنيد»، شوكه شده، غمگين مي شدند و برخي از خانم ها مي گفتند :«اي وا! خدا نكند».


2.ابطال ناپذيري :
شايد با كمي تسامح بتوان ادعا نمود پديده هاي مذهبي بر خلاف گزاره هاي علمي به سهولت تن به اصل «ابطال پذيري» نمي دهند ؛ از اين رو گزاره ي مذهبي همواره اجزا و عناصر خودش را بازسازي نموده، به حيات خودش ادامه مي دهد‌؛ براي مثال درباره ي «چنار خونبار»بازسازي تئوريكي بسياري ابداع شده كه همه ي آنها در راستاي صيانت از اصل ادعاست. در ذيل به برخي از اين موارد اشاره مي شود:
ـ اهالي در پاسخ به اين سؤال كه چرا اين ماده را خون تلقي مي كنند‌، توجيه مي كنند كه نبايد توقع داشت خون درخت همانند خون انسان باشد. تعبير علمايي «كل شيءٍ بحسبه» كه از زبان يكي از مردان ساده روستايي صادر شد، نشان مي دهد تئوري مذهبي به مرور زمان بازسازي مي شود؛ پس آنچه درخت ترشح مي كند، خون است، ولي نه خون انسان، بلكه خون درخت است.
ـ جريان صمغ در ساير روزهاي سال، تقارن عاشورا با خونباري چنار را نقض مي كند؛ در اين راستا تلاش مي شود براي ساير ايام نيز شأن مقدس پيدا شود؛ مثل اينكه گفته مي شود در ايام صفر، روز شهادت حضرت علي (عليه السلام) و شهادت حضرت زينب (سلام الله عليها) خون جاري مي شود؛ و گاهي اين امر را به عزاداري مخلصانه عده اي از زائران منتسب مي كنند. در نهايت يک تئوري عام تري توليد مي شود كه «اين درخت هميشه خون گريه مي كند».
ـ گونه ايده آل پديده، اين است كه هر ساله در روز عاشورا از درخت خون جاري شود، اما برخي سال ها اين قاعده نقض مي شود، همانند سال 1385 كه در شب عاشورا بر خلاف عاشوراي 1384 خون جاري نشد. در توجيه اين امر، مي گويند : اين خون فقط عاشورا مي آيد، اما نه عاشوراي تقويمي، بلكه عاشوراي واقعي؛ همان طوري كه در ايران، ما در تشخيص اول ماه مبارک رمضان مشكل داريم ، ممكن است عاشورا را نيز به طور دقيق تشخيص ندهيم.
ـ در پاسخ به اين سؤال كه چرا در سال هاي اخير ميزان ترشح خون كاهش پيدا كرده است و درسال 1384 به رغم باراني بودن هوا، تنها توانستيم چند سي سي از قطرات رقيق صمغ به دست بياوريم، مردم پاسخ آماده اي داشتند؛ مي گفتند: باورها ضعيف شده است؛اعتقادات مردم ضعيف شده است؛ خيلي از زائران با نگاه توريستي به زرآباد مي آيند، نه مخلصانه و به قصد زيارت.
ـ در ايام عاشوراي سال 1385 پس از آنكه مردم با عدم گريه چنار مواجه شدند، يک جوان زرآبادي با حيات قائل شدن به چنار مي گفت :«شما اگر عزيزترين كسانتان هم بميرد، در جلوي چشمان ديگران گريه نمي كنيد. شما پروژكتور را مي اندازيد بر شاخه هاي درخت و هزاران چشم نامحرم به آنها دوخته شده است؛ درخت چگونه مي تواند گريه كند»(مصاحبه، عاشوراي 1385).
ـ‌ پس از اينكه داستان شكستن شاخه درخت و بردن آن بدون تحمل ضرر به اهالي بازگو مي شد، آنها مي گفتند اين غير ممكن است؛ حتماً كسي كه شاخه ها را برده، قصد خير داشته و صدقه داده است. در نهايت مي گفتند : آن فرد نظر كرده است و حتي اين توجيه را پيش مي كشيدند كه ضرر كه فقط جاني و مالي نيست. برخي از مضرات معنوي از ضرر مادي شديدتر است.
ـ درباره برگ هاي منقش به اسامي مقدس، يک قرارداد نانوشته در ميان اهلي وجود داشت، مبني بر اينكه اين برگ ها نصيب افراد مؤمن و نظر كرده مي شود؛ پس اگر براي يک جست و جو گر، پس از بررسي زياد، يک برگ مقدس شفاف حاصل نيامد، دليل بر اين است كه آن فرد مؤمن واقعي نيست.


3.بازسازي تئوريک :


در پديده هاي مذهبي، بر خلاف مدعيات علمي كه اعتبار خويش را به ابطال پذيري مبتني مي كند، اصل بازسازي تئوريک حاكم است؛ يعني تئوري «نمادهاي مذهبي» با توجه به دگرگوني محيطي در راستاي صيانت از اصل ايده، خودش را بازسازي مي كند و همين «ساز و كار/ مكانيسم» تئوري مذهبي را از ابطال پذيري مصون نگه مي دارد.
يك طلبه ي زرآبادي مي گفت : من شنيده ام شهيد مطهري داستان پرندگان خونين بال را رد مي كند؛ به اين دليل كه ممكن نيست پرندگان از كربلا به مدينه و از آنجا به زرآباد آمده باشند؛ اما ملا احمد اردستاني اين داستان را تأييد مي كند. امروزه تلويزيون گاهي پرندگان مهاجر را نشان مي دهد كه فرسنگ ها مهاجرت مي كنند؛ پس هيچ استبعاد ندارد پرنده اي از كربلا به زرآباد مهاجرت نمايد. همچنان كه ملاحظه مي شود «يافته هاي جديد» تئوري پرندگان خونين بال را بازسازي مي كند.


4.اصل تسري :


اصولاً پيرامون يک پديده يا اسطوره ي اصيل، اسطوره ها و پديده هاي فرعي شكل مي گيرد. پديده ي چنار خونبار قزوين و مناسک قالي شويان مشهد اردهال پيوند ناگسستني با حادثه ي جانگداز كربلا دارند(خان محمدي ، 1385،ص71).در خلال مناسک ديني اين حالت قابل مشاهده است؛ براي نمونه زني خودش را نماينده حضرت علي اصغر (عليه السلام) معرفي كرده، به مريض ها وعده ي شفا مي داد و در قبال آن نذورات جمع مي كرد. به نظر مي رسد «واسطه خواهي» جزء تمايلات مردم است؛ از اين رو عده اي به جاي بردن نيازها به صورت مستقيم به امامزاده، به آن زن متوسل مي شدند.
نمونه ي ديگر اينكه، مردي ميانسال، در حالي كه يک مهر نماز را در مچ خود به ديگران نشان مي داد، مدعي بود مهر را چهل سال پيش، پدربزرگش به هنگام تعميرات ضريح امام حسين (عليه السلام) مستقيماً از خاک مرقد امام حسين (عليه السلام) گرفته است و «مهر»هر سال روز عاشورا خونين مي شود. جالب اينكه يكي از زائران فوراً به مهر اشاره كرده، گفت :«آري من در حاشيه ي مهر سرخي خون را مي بينم» (فيلم اين ادعا نزد نگارنده موجود است )؛ به هر حال افرادي كه درباره ي اين حوادث كسب تقدس نموده، ارتقاي شأن مي يابند، زيادند.
5.اصل هويت :


در عصر ارتباطات از آنجا كه نمادها و مناسک مذهبي در معرض ديد ديگران (جهانيان) قرار مي گيرد، صبغه ي هويتي پيدا كرده است؛ يعني در صورت تضعيف جنبه ي باوري نيز، مردمان محلي خودشان را با آن مناسک تعريف نموده، احساس تعلق مي كنند، دست كم چنين وانمود مي كنند كه تعلق خاطر بسيار بالايي دارند؛ از اين رو مداخله در اينگونه موارد به ويژه از سوي دستگاه هاي دولتي و اجرايي،مخاطره آميز است.
نتيجه 
 
بررسي پديدار شناختي پديده ي «چنار خونبار»از ابعاد مختلف، به نتايج بسياري رهنمون مي شود كه به اهم آنها اشاره مي شود:
1.پديده ي چنار خونبار قدمت تاريخي داشته است و از زمان شاه سلطان حسين صفوي به اين سو مطرح بوده، در دوره ي قاجاريه شهرت بسياري پيدا كرده است.
2.اين پديده برخلاف برخي پديده هاي شبه مذهبي كه تصنعي بوده و شيادان به آن دامن مي زنند، يک پديده طبيعي است و ايجاد تقارن بين چنار خونبار و عاشورا منشأ سودجويانه ندارد.
3.مايع رنگين كه از چنار جاري مي شود، ماهيت خوني ندارد؛ البته همانند ساير صمغ ها نيز نيست، بلكه اين صمغ پس از جريان، همانند خون خيلي زود خشک مي شود.
4.مردم منطقه علاقه دارند بين جريان صمغ و عاشورا رابطه ي علّي برقرار باشد؛ از اين رو ابطال پذيري را برنتافته، به توجيه تئوريک روي مي آورند.
5.مطالعه طولي ما درباره ي پديده مذكور نشان مي دهد بين چنار و خونبار و عاشورا، هيچ گونه رابطه ي علّي برقرار نيست؛ حداكثر يک تقارن (correlation) است.
6.برخي مدعيات درباره چنار خونبار ، وجود برگ هاي منقش به اسماي الهي با چنار رابطه معني دار ندارد.
7.با كمي تسامح، زائران به دو بخش عوام و تحصيل كرده تقسيم مي شوند. عوام الناس به چنار بيشتر اهميت مي دهند، اما تحصيل كرده ها براي امامزاده اهميت بيشتري قائل اند.
8.پديده ي چنار يک نوع «اسطوره سازي» بر اساس الگوي عاشوراست و خود نيز حالت تسري دارد و به پديده هاي پيراموني خرافي تسري پيدا مي كند؛ پديده «واسطه گري» و «مهر خونين » از زمره ي اين خرافات است.
پي نوشت ها :
 
* عضو هيئت علمي دانشگاه باقرالعلوم 
 
منابع
1.تنكابني ، محمدبن سليمان (1302-1235ق)؛ اكليل المصائب في مصائب الاطائب ؛ تهران : مؤسسه فرهنگي ضحي ، انتشارات عالمانه ، 1381.
2.جوهري هراتي ، ابراهيم محمد باقر ؛ طوفان البكاء في مقاتل الشهداء؛[بي جا] ، [بي نا] ، 1250ق.
3.حسين المرعشي النجفي ، سيد شهاب الدين ؛ الغاية القصوي لمن رام التمسک بالعروة الوثقي؛ الجزء الاول ، قم : الفراهاني ، [بي تا].
4.خان محمدي ، كريم ؛ «تحليل مردم شناختي مناسک مذهبي در فرايند جهاني شدن: مطالعه موردي مناسک قالي شويان مشهد اردهال»؛ فصلنامه علمي ـ پژوهشي شيعه شناسي ، ش13 ، بهار 1385 ، ص 71-90.
5.خراساني ، محمد هاشم بن محمد علي ؛ منتخب التواريخ ؛ تهران : علي اكبر علمي ، 1352.
6.رشوند ، علي ؛ چنار خونبار : اشک خونين درخت در روز عاشورا ؛ قزوين : طه،1385.
7.روح الاميني، محمود؛ مباني انسان شناسي ؛ چ4 ، تهران : عطار ، 1375.
8.ريترز ، جورج ؛ نظريه ي جامعه شناسي در دوران معاصر؛ ترجمه محسن ثلاثي ؛ تهران : علمي ، 1374.
9.شهرستاني، سيد محمد حسين؛ اشک روان بر امير كاروان (دمع العين علي خصائص الحسين (عليه السلام) : ترجمه الخصائص الحسينيه ي شيخ جعفر شوشتري ؛ قم : دارالكتاب ، 1374.
10.طهراني ، آقا بزرگ ؛ الذريعه الي تصانيف الشيعه ؛ الجزء الخامس ، بيروت : دارالاضواء ، [بي تا].
11.ـــــــ ؛ طبقات اعلام الشيعه ؛ چ2 ، مشهد : دارالمرتضي ، 1404ق.
12.فاضل دربندي ؛ ملا آقا (متوفاي 1286ق)؛ اسرار الشهادة ؛تهران : اعلمي ، [بي تا] ، چاپ سنگي.
13.في ، برايان؛ فلسفه امروزين علوم اجتماعي با نگرش چند فرهنگي؛ ترجمه خشايار ديهيمي ؛ تهران : طرح نو ، 1381.
14.كوهن ، آلوين استانفورد ؛ تئوري هاي انقلاب ؛ ترجمه علي رضا طيب ؛ چ2 ، تهران : قومس ، 1370.
15.مظفري، الشيخ محمد ؛ ايضاح الحجة في شرح العروة ؛ قم : العلمية ، 1410ق.
16.موس ، مارسل ؛ «پديده هاي مذهبي و صورت هاي مقدس»؛ ترجمه اصغر عسكري خانگاه ؛ كتاب ماه هنر ، مردادو شهريور 1380، ص28-32.
17.ـــــــ ؛ «فنون كالبدي»؛ ترجمه ناصر فكوهي ؛ روزنامه شرق، ش 293 ، سال دوم ، 1383.
18.مهدي پور ، علي اكبر ؛ اجساد جاويدان ؛ قم : حاذق ، 1374.
19.واعظ قزويني ، صدالدين ؛ رياض القدس ؛ تهران : اسلاميه ، 1374ق.
فصلنامه شيعه شناسي شماره 27

   نظرات

ابراهيم محمدي
شنبه 13 مهر 1392 ساعت 8:39

با تشکر از نويسنده محترم مقاله و آرزوي توفيق، مقاله بسيار جالب و مفيد و داراي ادبيات ساده و روان و مضامين علمي قابل تامل بود.

-


احمد آزاد
شنبه 11 شهریور 1391 ساعت 11:16

سلام و خسته نباشيد به شما دوست عزيز
تاريخ قسمتي از روشن کردن واقعيتها است که متاسفانه ايرانيان حافظه تاريخي خودشون را از دست دادن و اين وضوع به راحتي لمس و ديده ميشود
من قسمتهايي از مطالب شما را خواندم و برايم زيبا بود
به دليل شناخت مختصري که در مورد تاريخ ايران دارم و همچنين ترددي که در اين روستا دارم(زادگاه پدري) مي توانم بگويم که همچنان نياز فراواني داريم تا بطور علمي تري به تمامي جوانب جاري شدن خون از درخت و دليل وجود داشتن اين درخت و 2 درخت ديگر صحبت بشود.
من هم برام جالب بود تا پرده از اسرار و واقعيتها برايم باز شود ، نه به عنوان اينکه صحت دارد يا ندارد
به هر حال قسمتي از واقعيت برايم روشنتر شده و بنابر حرفه ام (کارگردان و تهيه کننده) فيلمي را هم ساختم
اما متاسفانه شرايط و ديدگاههاي نا متعارف مردم و دولت نمي گذارد تا تمامي دانش و نظراتمان را بيان کنيم،اگر اين کار صورت ديگري داشت ف حتما" به بسياري ديگر از شناخت مي رسيديم.
خوشحالم که مي بينيم و مي شنويم
فيلمي که ساختيم رو ف حتما" نگاهي کنيد.(درخت پير)
باز هم سپاس از زحماتي که برايه تحقيق و نوشته هايتان که در اختيارمون گذاشتيد.

- aparaat@yahoo.com


مازيار
یکشنبه 25 دی 1390 ساعت 8:36

سلام .بي نهايت متأسفم كه شخصي كه داراي تحصيلات عاليه مي باشد داراي چنين طرز تفكري بوده و اينچنين صحه بر خرافه مي گذارد.
شخصيت وارسته اهل بيت نياز به اثبات ندارد . آنهم از طريق خرافات.!!

- mazilandy@gmail.com


منصور اميري
شنبه 10 دی 1390 ساعت 7:27

با تشکر از نويسنده مقاله و تبريک به شهامت ايشان در تلاش جهت بي طرفي و واقع بيني در اين مساله .

- mansoor_amiri@yahoo.com


علي اقاجاني
شنبه 10 دی 1390 ساعت 7:26

Tahgighe jame o bitarafi benazar amad. Az khandanash lezat bordam.

- Aliaghajanit@gmail.com


اميرحسين
سه شنبه 6 دی 1390 ساعت 7:53

salam matlabe besyar jaleb va mofassali bud
ba sepas

http://juladak.blogfa.com/ -


ابوالحسن اميري نظري برسري
سه شنبه 22 آذر 1390 ساعت 11:49

هر چه داريم از علي و اولاد علي است.يا حسين

-


ابراهيم اميري نظري برسري
سه شنبه 22 آذر 1390 ساعت 8:49

سلام بر حسين(ع)

- nazari_ebrahim@yahoo.com


   ثبت نظر
نام و نام خانوادگی :   (الزامی) 
پست الکترونیکی :   
وب سایت :   
متن نظر :   
    deilamestan@gmail.com   
  ديگر مطالب
بازي سنتي تب کشي (توپ کشي) در رودبار الموت
شعري در باب خرمکوه
پاسداشت طبيعت الموت
کمني هميشه سربلند و جاودان
عکس از نماي جنوبي روستاي خرمکوه
قلعه رودخان
روستاي تاريخي و ديدني گلنگش خورگام
زمستان بره سر خورگام
گله ي گوسفند در شاليزار ، رحمت آباد رودبار
زير درختان زيتون
اشعاري در وصف آقا زمان لياولي
تصاويري زيبا از برف پاييزي در نقاط مختلف شهرستان رودبار