»
سه شنبه 3 مرداد 1396 شمسی
Tuesday 25 July 2017 GMT
سه شنبه 18 اسفندار ما 1590 دیلمی
  منوی اصلی
Skip Navigation Links
درباره ديلمستانExpand درباره ديلمستان
چند رسانه ايExpand چند رسانه اي
زبان Expand زبان
سايت بره سر
زيتون خبر
الموت من
در سياهكل
منجيل نيوز
لوشان
رودبار آنلاين
شكوفه هاي زيتون
شميران
البرز
سولقان
كن
رودسري ها
طالقان
اشكور
 
   شرح مطلب
 مشاهير ديلمستان، ناصرالحق يا ناصر كبير
مهدي اميري نظري , سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت 9:20

ناصرالحق يا ناصر كبير، اوّلين علوي از تبار امام حسين‏عليه السلام كه نسب او به امام سجّادعليه السلام منتهي مي‏شود.


ناصرالحق به جهاتي در تاريخ شمال كشور، اهميّت فوق‏العاده‏اي دارد كه فهرست اقدامات و خدمات مهمّ آن بزرگوار بدين شرح است:


1. اوّلين مروّج دين خاتم الانبيا حضرت محمدصلي الله عليه وآله وسلم در ديار ديلم.


2. اوّلين فرمانرواي شيعي در اين ديار، كه 14 سال بر مردم اين منطقه حكومت كرد.


3. سومين علوي در طبرستان، كه قدرت را به دست گرفت و به مدت 3 سال بر مردم طبرستان فرمانروايي نمود.


4. تأسيس مساجد متعدد در بلاد گيلان، ديلم و...


5. مشاور امين، لايق و كاردان در دستگاه حكومتي سادات بني‏الحسن‏عليه السلام.


تولّد


ناصرالحق، حسن بن علي بن حسن بن عمر اشرف بن علي‏بن الحسين‏عليه السلام، مكنّي به ابومحمّد و ملقّب به ناصرالحق و ناصر كبير و موصوف به اطروش و اَصَمّ است. وي، جدّ مادري سيد مرتضي علم الهدي (335 - 436ق.) و سيد رضي، گردآورنده نهج‏البلاغه (361 - 406ق.) است كه دين اسلام را در سرزمين ديلم رواج داد. وي به سال 225ق. در مدينه طيّبه به دنيا آمد.


پدرش، علي، شاخه‏اي از شجره طوبي و مادرش، امّ‏ولد، از زنان پاكدامن و اهل خراسان است. او در چنين خانداني با فضيلت رشد كرد.


امّا عده ‏اي علت ملقّب شدن او را به اَصَم و اُطْروش، كه به معناي ناشنواست، چنين بيان كرده‏اند كه رافع بن هرثمه به دستور اسماعيل‏بن احمد ساماني، بعد از قتل محمدبن زيد (داعي صغير) ناصر را گرفت و هزار تازيانه بر او زد. برخي نيز مي‏گويند كه ناصر به عنوان فرمانده علويان، در لشكر داعي صغير، در معركه جنگ با ساسانيان در نيشابور، شمشيري به سرش برخورد كرد كه بر اثر اين جراحت يا در اثر تازيانه، دچار ناشنوايي شده؛ از اين رو بدين لقب مشهور گرديد.


فرمانده شجاع‏


سال ورود ناصر كبير به ايران معلوم نيست؛ ولي او مدتي در دستگاه حكومتي حسن‏بن زيد؛ داعي كبير - كه از سال 250 تا 270ق. امتداد يافت - و نيز بعد از وي در دستگاه حكومتي محمدبن زيد؛ داعي صغير - بين سال‏هاي 270 تا 287ق. - به عنوان مشاوري امين، عالمي آگاه، فرمانده‏اي شجاع و سياستمداري متدين و زيرك مشغول خدمت بوده است.


در سال 287ق. در پيكار سامانيان با علويان كه منجر به شهادت داعي صغير گرديد و طبرستان از قلمرو قدرت علويان خارج و به دست سامانيان افتاد، ناصر كبير به بلاد ديلم رفت و مدّت 14 سال به تبليغ دين اسلام پرداخت. او از سال 287 تا 301ق. به عنوان «اوّلين حاكم علوي»، اقدام به تأسيس دولت شيعي در بلاد ديلم نمود و توانست از راه فرهنگ و جاذبه فرهنگي اسلام، محبت اهل‏بيت‏عليهم السلام را در اعماق وجود مردم ديلم نفوذ دهد، و از همين راه، مردم زيادي از اين ديار را به دست خود به دين اسلام درآورد.


فتح فرهنگي‏


عظمت كار فرهنگي ناصر كبير زماني روشن مي‏شود كه بدانيم در فتوحات اسلامي، با اينكه مسلمانان از يك طرف تا قلب اروپا و آفريقا پيش رفتند و از طرفي ديگر تا ماوراءالنهر را فتح كردند، نتوانستند با قهر و غلبه بر «ديلم» غالب شوند. مسلمانان بارها به ديلم هجوم بردند؛ ولي فتح نظامي آن ميسّر نشد؛ گرچه ورود ديلمي‏ها به اسلام و سكونت آنان در سرزمين‏هاي عربي به زمان پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم آغاز مي‏گردد.


ديلمي‏ها مردمي بسيار دلاور و بي‏باك بودند و قبل از پذيرش دين اسلام، جزو خطرناك‏ترين دشمنان مسلمانان محسوب مي‏شدند. نبردهاي خونين ديلميان و طبريان با لشكريان عرب تا اواسط قرن سوم هجري، يعني بيش از 250 سال جريان داشت. هركس از جانب خلفا به حكومت جبال يا عراق عجم گمارده مي‏شد، مهم‏ترين وظيفه و مأموريتش جنگ با ديلميان و جلوگيري از تاخت و تاز آنان بود. نخستين جنگ بين ديلميان و اعراب در سال 22 هجري، در زمان عمر، بين قزوين و همدان رخ داد كه منجر به شكست اعراب گرديد. مسلماناني كه نذر مي‏كردند به جهاد بروند تا به دفاع از مرزهاي اسلامي بپردازند، بيشتر ترجيح مي‏دادند در شهر قزوين اقامت كنند؛ زيرا اين شهر سرحدّ معروف ديلم بود.


از شواهد تاريخي به دست مي‏آيد كه مردم ديلم پس از فتح ايران به دست مسلمانان و انقراض ساسانيان، تصميم داشتند استقلال ايران را دوباره به دست آورند و در برانداختن خلفاي عرب نيز كوشش مي‏كردند. آنان در رسيدن به هدف خود، سرسختي نشان مي‏دادند و چون آل علي‏عليه السلام پس از روي كار آمدن خلفاي اموي و عباسي همواره در حال مبارزه با خلفا و مورد ظلم و تعدّي آنها بودند، ديلميان با پناه دادن به آنان، مي‏خواستند به هر كيفيت شده، خلفا را براندازند و مظلوم را ياري نمايند و همين امر، سر انجام باعث تشرّف آنان به دين اسلام شد.


مردم ديلم كه از جهت دينداري، به قياس ساير ولايات ايران، بايد داراي مذهب زرتشت باشند، با تابيدن نور اسلام بر قلبشان، همگي مسلمان و شيعه دوازده امامي شدند. بر خلاف برخي نقاط ديگر، اسلام آوردن ديلميان براي فرار از جزيه و ماليات و ساير ملاحظات ديگر، همچون بيم از خلفاي مقتدر و لشكريان فاتح عرب نبوده؛ بلكه پذيرش اسلام از طرف آنان، به پيروي از افكار و اعتقادات قلبي خويش به دنبال ترسيم چهره واقعي اسلام، توسط ناصر بوده است.


در مورد رمز عدم موفقيت لشكريان عرب در شكست ديلميان، مي‏توان به عامل مهمّ ديگري چون تركيب و تلفيق شجاعت ذاتي و روحيه سلحشوري و استقلال خواهي ديلميان اشاره كرد. سختي معابر نظامي و وجود ديوار بلند سلسله جبال البرز به اضافه رطوبت شديد و باتلاق‏ها و بارندگي زياده از حدّ كرانه‏هاي خزر نيز از جمله عوامل ديگر است كه در مجموع، چنان قدرتي به وجود آورده بود كه ورود با قهر و غلبه به اين ديار، غير ممكن بود و اعراب را ياراي مقاومت و جنگيدن در چنين شرايطي نبود.


وجود زيارتگاه‏هاي متعدّد در گيلان و مازندران، نشان مي‏دهد كه اين سرزمين همواره مورد توجه امام‏زادگان، سادات علوي و بزرگان شيعه بوده است. فخرالدين اسعد گرگاني، شاعر قرن پنجم، درباره سرزمين و شجاعت مردم ديلم چنين مي‏سرايد:


زمين ديلمان جايي است محكم‏


بدو در، لشگري از گيل و ديلم...


دولت سبز


ناصر به ديلم رفت و توانست با آموزش مباني اسلام و معارف ناب علوي، مردم آن سامان را به دين اسلام دعوت نمايد. گرچه يحيي‏بن عبداللَّه ديلمي، از نوادگان امام حسن‏عليه السلام در سال 174 يا 176ق. با توصيه و راهنمايي برامكه، به ديار ديلم پناهنده شد و موفق به تأسيس مسجدي در آنجا گرديد؛ ولي نتوانست دين اسلام را در اين بلاد رواج دهد. رواج گسترده اسلام، توسط ناصر به تحقق پيوست و اسلام در سرزمين ديلم و طبرستان مستقر گرديد. برخي گويند حدود دو هزار نفر و برخي گفته‏اند هزار هزار بنده و مملوك به دست او اسلام آورده‏اند. شيخ ابوالقاسم بستي روايت مي‏كند كه:


«اسلام آوردند در دست او در روز واحد چهار هزار بنده و مملوك.»


ناصر كه مردي فقيه، عالم، سياست مدار و شاعر بود و بر بسياري از علوم زمان خود تسلط شگفت‏انگيز داشت و در مراتب فضل و دادگري برايش همتايي نبود، كم كم در قلوب مردم آن ديار نفوذ كرد و توانست به ياري قشرهاي مختلف جامعه، بخصوص قشرهاي پايين، بار ديگر بعد از گذشت 14 سال از شهادت داعي صغير، حكومت را در كرانه‏هاي خزر، از آنِ علويان نمايد.


او زمين‏ها را بين كشاورزان بي‏بضاعت تقسيم كرد و حكّام محلّي را كه به مردم ظلم مي‏كردند، با كمك مردم شكست داد و مساجد متعددي بنا ساخت و با كمك سرداران ديلمي و لشكر بسيار در سال 301ق. به طبرستان حمله كرد و اسماعيل بن احمد ساماني و پيروان بني‏العباس را شكست داد. وي آمل، پايتخت آنان را متصرف و به مدت سه سال به عنوان سومين علوي، بر طبرستان حكومت نمود. او لشكريان دستگير شده عباسي و علويان فريب خورده‏اي را كه در جنگ اسير شده بودند، مورد عفو قرار داد و با زندانيان، به عدل و انصاف رفتار نمود و در مسجد آمل كه ازدحام زيادي شده بود، خطبه‏اي غرّا ايراد نمود.


طبري مي‏نويسد:


«مردم جهان كسي را همتاي اُطْروش در دادگري و حُسنِ سيرت و برپاداشتن حق نديده‏اند.»


فضايل اخلاقي‏


ناصر كبير در عبادت و زهد بسيار كوشا و شب و روز به طاعت و عبادت خداوند متعال مشغول بود و روش او تا آخر عمر چنين بوده است.


او شعر را به عربي، نيكو مي‏سروده و اكثر اشعارش در مواعظ و مراثي بوده است. وي صاحب فضايل و كرامات بي‏شماري بوده، همين فضيلت، او را بس كه تشيّع و اسلام را به صورت علمي و عملي در شمال ايران رواج داد و كانون توجّه رجال، عالمان و فقيهان بوده است.


او صاحب تأليفات فراواني در فقه، اصول، تفسير، عقايد، شعر، حديث و كلام است.


برخي، تأليفات او را به 100 تا 300 كتاب دانسته‏اند. يكي از كتاب‏هاي ناصر، مسائل ناصريّات و مشتمل بر 207 مسئله فقهي است كه سيد مرتضي علم الهدي آن را شرح نموده و براي آنكه اثبات نمايد جدّش ناصر، مذهب امامي داشته (برخلاف برخي كه او را زيدي مي‏دانند) جميع فتواهاي آن كتاب را با اقوال و فتاواي مذهب شيعه اثنا عشري تطبيق نموده است. و در ابتداي شرح كتاب ناصريّات، در باره فضايل جدّش مي‏نويسد:


امّا ابومحمد، ناصر كبير، حسن‏بن علي رضي‏اللَّه عنه و قدّس‏اللَّه روحه، فضيلت او در علم و زهد و فقاهت، اظهر من‏الشمس است و او كسي است كه دين مقدس اسلام را در بلاد ديلم نشر داد و مردم را از غرقاب ضلالت و جهالت نجات داد و به شاهراه هدايت دلالت نمود.


فرزندان‏


ناصر داراي 10 فرزند بود؛ 5 پسر و 5 دختر، كه فرزندان و نوادگان آنان، همگي از فقيهان، محدثان و برجستگان بوده و در ايران و عراق پراكنده هستند.


وفات‏


ناصر كبير در اواخر عمر، از سياست و جنگ و حكومت، كناره‏گيري كرد. او در سال 301ق. آمل را تصرّف كرد و با اينكه فرزند ارشدش، ابوالحسين احمد بن اطروش از هر جهت لياقت حكومت را داشت، بنا به عللي، زمام امور را به دست يكي از علويان به نام قاسم بن حسن داد كه وي به او خيانت كرد.


به دستور اطروش، قاسم را دستگير و زنداني نمودند؛ امّا وي اظهار ندامت نمود و اطروش او را عفو و دختر خود را به عقد وي درآورد و زمام امور حكومت را در اواخر عمرش به او داد و خود به زهد و پارسايي، ارشاد خلق، تدريس و آباداني شهرها گذراند. وي سرانجام در شب جمعه 25 شعبان 304ق. در حالي كه عمر شريفش به 79 سال رسيده بود، دارفاني را وداع گفت و در روز جمعه در شهر آمل دفن گرديد.


 مزار او در محله پايين بازار آمل (شهرقديم) واقع است و به گنبد ناصرالحق معروف است.

   نظرات



   ثبت نظر
نام و نام خانوادگی :   (الزامی) 
پست الکترونیکی :   
وب سایت :   
متن نظر :   
    deilamestan@gmail.com   
  ديگر مطالب
روستاي کشرود، رودبار الموت ديلمي
برداشت خرمالو در منطقه رودبار الموت
عزاخانه اي به وسعت يک سرزمين
روستاي سادات کلايه در پنجمين روز بهار، رودبار الموت ديلمي
ابومحمدبن ابي نصربن روزبهان بقلي ديلمي فسايي
بند ملاتي روستاي يَوِج، رودبار الموت
حال و هواي خرداد بره سر و اطرافش
شاه شهيدان خورگام رودبار
روستاي ديلمي نشين ميلك، رودبار الموت
قعطه شعري به زبان ديلمي بمناسبت سالگرد زلزله 31خرداد69 نوشته احمد بابائي دوگاهه(اسرافيل)
تصاوير زمين لرزه خرداد سال 69 شهرستان رودبار
روستاي صفرين، رودبار الموت